زنگى نامه ملا عبد الرشيد كوهى

 

 

سيد عبدالله

يادى از كوهى

ملاعبدالرشيد متخلص به كوهى فرزند ملا برات كه در سال 1307هجرى شمسى در قريه كيپنك ارچه ولايت سمنگان ديده به جهان گشوده است. كوهى تعليمات ابتدائى خود را نزد پدر بزرگوارش به اتمام رسانيده و از محضر درس اساتيد ديگر نيز بهره جسته و در بخش مسايل دينى آگاهى كامل دارد.

كوهى شاعر بلند پايه است و در ميان اهل ذوق و ادب اين سرزمين از محبوبيت خاصى برخوردار ميباشد. اكثريت اشعار كوهى ، اصلاحى و پند آميز بوده و در محافل و مجالس خوانده ميشود.

در اشعار كوهى متانت و پختگى به مشاهده ميرسد.گزيده اشعار كوهى به نام گل هاى كوهى است كه به همت دوست گرانقدرم دكتورشمس الحق آريانفر به زيور چاپ آراسته گرديده و به دسترس عاشقان شعر و ادب فارسى درى قرارگرفته است. اينك به خاطر معرفى بيشتر شما، زندگينامه ى ملاعبدالرشيد كوهى را كه به قلم شاعر و نويسنده تواناى كشور دكتور شمس الحق آريانفر به رشته تحرير درآمده ، پيشكش حضور شما عزيزان مينمايم :

زندگينامه ى كوهى

ملا عبدالرشيد كوهى شخصيت دانشمند ، مرد پارسا و بى ريا ، انسان متين و استوار در قريه ى كپنك ارچه شهرايبك ولايت سمنگان حدود 70 سال قبل پا به دنيا گذاشت.

كوهى را از 35 سال قبل مى شناسم. درهمه اين مدت او را مردى يافته ام در نهايت صداقت و مسلمانى. هيچ فعل و عملى كه شخصيت علمى ، اخلاقى و اجتماعى او را لطمه دار كند ، در او ديده نمى شود ، ولى به فحواى همان سروده خودش :

حــرف بـى پــول را نــدارد گـوش كــس

بـيـن دوغ  افــتـاده بـاشــد چـون مـگـس

حـرف پــولـدار اعــتــبــار دارد هـمـيـش

حرف بى پول كى قبول گردد به خويش

جامعه چنانكه شايسته است او را درنيافته است. من با شناختى كه از او دارم با اطمينان مى گويم كه در محيط او، كمتر كسى مى تواند چون او آزاده و عفيف باشد. حتى در ميان زاهدان و پارسايان نميتوان به بى آلايشى او كسى را يافت. با دريغ اين رسم فلك كج مدار است كه به آزاده كمتر نظر مى نمايد. كوهى چند خاصيت ويژه دارد كه او را از ديگران ممتاز مى سازد :

1ــ از امتيازات خاص و منحصر به فرد كوهى اين است كه هميشه در لبش ذكر خداوند جاريست. در رفتار ، در صحبت ، در مجلس همه جا در لبانش ذكر خداست. جز اين ، شبها ذكر مخصوصى دارد كه بدون انجام آن به خواب نمى رود.

2ــ با آنكه هيچگونه ظاهرسازى ندارد ، كوهى را نهايت پارسا يافته ام. در حقيقت شخصيت كوهى بهتر از چيزيست كه تصور مى كنند و اين عاليترين شخصيتا ست ، زيرا اكثريت افراد جامعه با تظاهرى كه دارند خود را بسيار والا معرفى مينمايند، درحاليكه شخصيت شان كمتر ازآن چيزيست كه درباره شان فكرميشود.

3ــ امتياز بزرگ ديگر كوهى آنست كه از آبله دست خود نان مى خورد. او هم ملا است و مى تواند از اين طريق امرار معاش نمايد، ولى كوهى با آنكه شايد هفتاد سال داشته باشد ، كارهاى سخت را انجام مى دهد. تابستان سال گذشته مدتى به شهر و بازار نيامد ـــ او درقريه كپنك ارچه كه ازشهر چند كيلومتر فاصله دارد و در فراز كوهى بنام چَغَد واقع است زندگى مى نمايد، بناءً تنها روزهاى بازار به خصوص پنجشنبه ها براى خريد و فروش و تهيه مواد براى خانواده به بازار مى آيد و فردا بعد از اداى نماز جمعه به خانه برميگردد ـــ وقتى تقريباً يكماه بعد به بازار آمد، شبى را با هم بوديم. متوجه شدم كه دستهايش كاملاً شاريده است. علت را پرسيدم، گفت:                                                                                                      بيست سير تخم داشتم ، امسال دروگر بسيار قيمت بود و من هم توان مالى نداشتم؛ بناءً تصميم گرفتم كه خودم آنرا درو نمايم. قريب يكماه درو كردم كه به خير خلاص شد، دستهايش را واسلين كردم ولى چنان ذل گرفته بود كه به مشكل مى شد به آن ديد.

4ــ صاحب همت بلند است. با وجودى كه زيست فقيرانه دارد هيچگاه به كسى براى قرض دست دراز نمى كند و با عزت نفس خاصى زندگى مى نمايد.

5ــ خوش برخورد ، بى ريا ، صميمى ، زود جوش و بى كينه است. كوهى از اين ويژگيها زياد دارد كه خداوند(ج) اجرش را بدهد. و اما شاعرى كوهى:

كوهى يك شاعر محلى است. شعر گفتن را در كلان سالى و از سال 1348 آغاز نموده است و آن زمانى بود كه ما يك عده شاگردان مكتب تصميم گرفته بوديم شبهاى جمعه با هم بنشينيم و به عوض قطعه بازى و موسيقى و ديگر لهو و لعب، كتاب خوانى و شعرخوانى داشته باشيم. كوهى از اينكه در كتاب خوانى هاى كه در محل در شبهاى زمستان صورت مى گيرد، مهارت داشت و بخصوص قصه هاى عرفانى منظوم از جمله قصه سنگتراش را خوب زمزمه مى كرد ، درين نشستها همراه گرديد. يكى از خواست هاى آن محفل اين بود كه هركس بايد شعرى را از خود آماده مى كرد و در مجلس قرائت مى نمود تا ديگران در باره اش نظر دهند. يك بيت از سروده امان الله يكى از ياران آن مجلس كه بعد ها كارگر تخلص كرد و راه ديگرى را گرفت. به يادم است كه چنين بود:

موى سر يكى جنگل و چراگاه شپش گشت

يكى زده شانه و داده تاب الهى توبه

بهرحال كوهى از پركارترينها بود. هميشه با شعر هاى كه درطول يك هفته سروده بود، مى آمد و ازآن به بعد همچنان ادامه داد تا امروز.

كوهى شعر را نمى سازد، بلكه شعرش مى آيد. او دردى را حس مى كند، برانگيخته ميشود و مى سرايد. اين بسيار تفاوت دارد از كسانى كه مى سازند. كوهى حتى وزن عروضى و قافيه را در مواردى چندان جدى نمى گيرد. اصلاً او در باره آموزش عروض و انواع شعر زحمت زيادى براى خود نمى دهد. چه او با شعر تفنن نمى كند. شعر را ضرورتى مى داند و از آن به حيث يك حربه و شلاق در رفع مصائب اجتماعى استفاده مى نمايد، از اين جاست كه در همه اشعار او درد هاى جامعه موج مى زند: قمارباز ، رشوت خور ، نصوار ، وحدت و برادرى ، فعل بد ، جهاد ، مجاهد ، روزگارمردم ، محتكر ، مشكل كشا پول است از عناوين برخى اشعار اوست. وقتى شعر كوهى را مى خوانيد به آنچه گفته است توجه كنيد، نه به اينكه چگنه گفته است. بسيار اند كسانى كه آراسته گفته اند و چه بى مايه سفته اند كه درتمام قلمرو سروده هاى شان يك حرف جدى سراغ نمى گردد.

شعرهاى كوهى هرقشرى را مورد توجه قرارداده و به اصطلاح نيش زده است و به هر دردى توجه نموده است. شايد بر او خورده ها بگيرند ولى او دردى داشته است و آن را به سرايش آورده است، آنهم به زبان مردم و با واژه ها و اصطلاحات توده يى ، كه يقين است مورد توجه توده ها خواهد بود.

به هرحال اين نخستين مجموعه از اين شاعر محليست كه بى هيچ تشويق و چشم داشتى از كسى سروده است. اميد در آينده ها آفريده هاى بازهم نوى از اين شاعر مردمى خود داشته باشيم.

 

 

 
 
 
 

 

CopyRight © 2009  SamanZar.net -  All right reserved

designed by : A-Sayed