|
فيروز پنجشيري
بود آيا كه برون از سر ما سايه رود
سايهء مردك دژخيم و فرومايه رود
جغد منحوس كه پروازگه اش بام و در است
بسر بام و در خانهء همسايه رود
آه از آن مام كه از هجر پسر مينالد
واي از آن بچه ك هاز مام سوى دايه رود
هر كسي در پي كارى و خيال دگريست
هدفى دارد واز ايده سوى غايه رود
پايهء زندگى طالب دنياست دژم
آيد آنروز فروزى كه ازين پايه رود
|