|

باز هم امشب زیر لب صدایت می کنم
اشک می ریزم دو چشمم را فدایت می کنم
در نگاه خسته ات دنبال حرفی تازه ام
هر چی می خوای بگو من هم دعایت می کنم
خسته ای طاقت نداری می روی آخر سفر
طاقت اشکت رو ندارم پس رهایت می کنم
رفته ای من ماندم در انتهای عشق تو
رفته ام قربان عکست جان به پایت می کنم
|