نظم

 

 

 

سيد عبد الله

 

 

نظم سخنى موزون و مقفى و منطبق با يكى از بحرهاى[1] عروضى[2] است .

     هرگاه حالتى از غم يا شادى يا احساسى لطيف كه محرك احساسات و عواطف باشد ، در قالب نظم بيان شود شعر بوجود مى آيد و تعريف جامعى كه از شعر فارسى درى ميتوان كرد آنست كه :

شعر كلامى است كه داراى وزن و قافيه و منطبق با يكى از بحرهاى عروضى باشد و عواطف و احساسات عالى و لطيف انسانى را در قالب كلمات فصيح و دلپسند بيان كند.

     انواع شعر

     هرشعرى داراى دو جنبه است : معنى (fond  ) و صورت ( form ) .

     منظور از معنى در شعر موضوع و نوع افكار و عواطف و حالت هاى شاعر يا محتوى شعر است و مقصود از صورت نوع شكل يا قالبِ است كه با آن معنى يا محتوى بيان مي شود .

     الف ـــ از لحاظ معنى اشعار به سه دسته كلى تقسيم مي شود :

     1ــ اشعار غنائى يا بزمى و تغزلى

     اين اشعار مترجمان تأثرات و احساسات عميق شاعر از جمله شادى ها و غمها و آرزوهاى اوست و خود به دو نوع عشقى و اخلاقى تقسيم مي شود مانند آثار حافظ .

     2ــ اشعار روائى يا قصصى يا رزمى

     موضوع آنها حوادث و سرگذشت هاى پهلوانى و قهرمانى و مطالب حماسى است مانند شاهنامه .

     3ــ اشعار تمثيلى يا وصفى و نمايشى

     موضوع اينگونه اشعار تجسم و توصيف صحنه هائي از زندگى انسان و تشريح و تحليل صفات خوب يا بد آدمى است كه شامل اشعار تراژدى چون رستم و سهراب ، مراثى چون بعضى از حبسيات مسعود سعد و فكاهى كه نمونه آن در فارسى درى هجويات و هزليات است مانند هزليات عبيد زاكانى و درام آثارى كه مركب از غم و شادى است .

     بطور كلى نمونه اشعار تمثيلى را در اغلب داستان هاى مثنوى مولوى ، بوستان سعدى ، ديوان انورى و اشعار ايرج ميرزا ميتوان يافت .

     علاوه بر تقسيم بندى مزبور ، اشعار فارسى درى را از نظر محتوى و غرض و موضوع شعرى به انواع : وعظ و حكمت ، حماسه ، مرثيه ، تهنيت ، مدح ، هجو ، هزل ، بث و شكوى (بيان كننده شكايت و بيداد گريها) ، اشعار عاشقانه ، غنائى ، عرفانى و سرانجام مناظره ها و مشاعره ها تقسيم ميتوان كرد .

ب ــ اقسام شعر فارسى درى از لحاظ صورت و قالب

     اشعار فارسى درى از نظر صورت و قالب به اعتبار تعداد ابيات و نوع قوافى بيتها[3] و مصراعها و ( پاره مصراعها در نوع مستزاد) و وزن به ده نوع ذيل تقسيم مي شود :

     1ــ غزل

     غزل در لغت ، سخن عاشقانه گفتن است و از لحاظ ادبى به شعرى گفته مى شود ، كه هردو مصراع بيت اول و مصراعهاى دوم ابيات ديگر آن هم قافيه باشد. تعداد ابيات غزل معمولاً از هفت تا چهارده بيت است اما گاهى بيشتر و يا ندرتاً كمتر هم سروده شده است . بيت اول غزل را مطلع و بيت آخر را كه معمولاً شاعر تخلص ( نام شاعرانه يا مستعار)  خود را در آن مى آورد مقطع ناميده اند . غزل هاى فارسى درى از حيث مضمون به دو دسته عرفانى و عاشقانه تقسيم مى شود و نمونه هاى عالى عاشقانه آن غزل هاى سعدى و عارفانه آن غزل هاى حافظ مى باشد .

غزلى از حافظ

روز وصـل دوســتــداران يـاد بـاد     يــاد بــاد آن  روزگــاران  يـاد بـاد

كامم از تلخى غم چون زهر گشت     بـانـگِ نـوشِ شـاد خـواران ياد باد

گـرچـه يـاران فـارغـنـد از يادِ من     از مـن أيـشـان را هــزاران ياد باد

مـبـتـلا گــشــتـم دريـن بـنـد و بـلا     كــوشـشِ آن حـق گــذاران يـاد بـاد

گرچه صد رودست درچشمم مدام     زنــده رودِ  بــاغ كــاران يــاد بــاد

رازِ حافظ بعد ازين نا گـفـتـه ماند

أي دريــغــا  رازداران يــاد بــاد

 

     2ــ قصيده

     معنى لغوى آن (( قصد شده و مقصود )) است و از آنرو آنرا قصيده ناميده اند ، كه در سرودن آن قصد معينى در كار است. قصيده از نظر شكل همانند غزل از ابيات متحدالوزن تشكيل شده است كه داراى مطلع و مقطع بوده ، تمام ابيات آن از حيث قافيه از مطلع پيروى كند. فرق قصيده يكى كثرت ابيات آن است. تعداد ابيات آن بايست از بيست و پنج كمتر نباشد و از لحاظ حد اكثر حدودى ندارد و تفاوت ديگرش با غزل موضوع آن مى باشد . قصيده معمولاً براى مدح ، وصف ، پند ، اندرز و موعظه و حكمت و بيان عقايد مذهبى و اخلاقى و ذم و هجو و شكايت از روزگار و . . . انتخاب مى شود .

 

     قصايد بر دو نوع تقسيم مي شود :

     الف ــ قصايد ساده و معمولى كه بدون نسيب ( در اصطلاح شعرى غزلى باشد كه آنرا به عنوان مقدمه در قصيده آورند) و تشبيب (به معنى ذكر احوال شباب و جوانى شاعر در مقدمه مي باشد) است. در اين نوع شاعر از آغاز ، شروع به مدح يا نصيحت و يا ديگر مقاصد خود مي كند . اين نوع قصيده را محدود و عارى و مقتضب ( قصيده ئي است كه از تغزل بريده و جدا شده است ) هم اصطلاح كرده اند .

     ب ــ قصايدى كه با تغزل همراه است . در اين نوع قصائد نخست شاعر قصيده را با وصف محبوب و شرح احوال عشق و محبت و حكايت حال عاشق با معشوق و غزلسرائي در اوصاف محبوب و يا وصف طبيعت از قبيل بهار و خزان و برف زمستان و طلوع و غروب آفتاب و شب و روز و ماه و ستارگان و گل و مي و ساغر و آنچه متعلق به اين مناظر و مغازله هاست ، اختصاص مي دهد ، آنگاه از مقدمه با مناسبتى لطيف و هنرنمايى ويژه و زبردستى شاعرانه به اصل مقصود كه غالباً مدح ممدوح است مى پردازد . اين تبديل مضمون و تغيير گفتار را تخلص يا گريز اصطلاح كرده اند و در صورت هنر نمايى شاعر حسن تخلص ناميده اند .

     3ــ مثنوى

     در لغت به معنى دو تائي است و در اصطلاح عروض به اشعارى اطلاق مى شود كه داراى وزن متحد و قافيه هاى گوناگون باشد اما دو مصرع هر بيت بر يك قافيه باشد و از اينجهت تعداد بيت هاى آن گاه به چندين هزار بيت مى رسد ( نظير شاهنامه فردوسى ) . مثنوى براى سرودن مباحث حكمى ، اخلاقى ، حماسى و حكايت و داستان بكار مى رود.

     4ــ قطعه

     نوعى شعراست كه ازچند بيت هم وزن و هم قافيه ساخته شده باشد با اين ويژگى كه قافيه در مصراع اول بيت اول آن رعايت نشود. همچنان از جدا كردن قسمتى از قصيده كه داراى معنى مستقلى باشد ، قطعه بوجود مى آيد. حد اقل بيت هاى قطعه ، دو و حد اكثر آن غالباً هفت الى ده بيت  است وليكن بنا به ضرورت شعراء تا حدود پنجاه بيت و بلكه بيشتر از آن نيز گفته اند چنانچه قاآنى شاعر معروف قرن سيزدهم قطعه اى دارد كه تعداد ابيات آن از پنجاه تجاوز مى كند. موضوع قطعه بيشتر اخلاقى ، پند و اندرز ، مدح ، رثاء ،هجو ، تهنيت ، و تعزيت مى باشد .

از ابن يمين

قطعه

چون جامهء چـرمين شـمـرم صحبت نادان    زيـرا كـه گــران بـاشــد و تـن گـرم نـدارد

از صـحـبـت نـادان بـتـرت نـيـز بـگـويـم    خـويـشـى كـه تـوانـگـر شـد و آزرم نـدارد

زين هردو بتر دان تو شهى را كه در اقليم    بـا خــنــجــر خــونــريــز دلِ نــرم نــدارد

زيـن هـرسـه بـتـر نـيز بگويم كه چه باشد    پـيـرى كـه جـوانـى كــنــد و شــرم نــدارد

     5ــ رباعى

     شعرى است كه از دو بيت يا چهار مصراع ساخته شده باشد كه سه مصرع اول و دوم و چهارم هم قافيه و گاه هر چهار مصراع آن هم قافيه است و آوردن قافيه در مصراع سوم اختيارى است. هر مصراع رباعى بر وزن ( لاحول ولا قوة الا بالله ) مى باشد. رباعى بيشتر براى بيان مطالب حكمى و فلسفى و عرفانى و عشقى بكار مى رود.

از خيام

  تا كى غـم آن خورم كه دارم يا نه    وين عمر به خوشـدلى گذارم يا نه

 پُر كـن قـدح باده كه معلومم نيست    كـاين دم كـه فـرو برم برآرم يا نه

 

     6ــ دو بيتى

        شعرى است داراى دو بيت يا چهار مصراع كه مصراعهاى اول و دوم و چهارم آن ( و گاهى هرچهار) هم قافيه است. دو بيتى از نظر شكل ( تعداد مصراع ها و قوافى) مانند رباعى است ، با اين تفاوت كه وزنش با رباعى فرق دارد و بر وزن ( مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل ) است.

از بابا طاهر

دلا غـافـل ز سبـحانى چه حاصل      مطيع نفس و شيطانى چه حاصل

بـود قـدر تـو افـــزون از مـلائـك      تـو قـدر خود نميدانى چه حاصل

 

     7ــ مسمط

     در لغت به معنى مرواريد ( به رشته كشيده شده ) و مأخوذ از كلمه ( سمط ) به معنى رشته مرواريد است و در اصطلاح شعرى عبارت از اشعارى است كه با وزن متحد و مركب از بخش هاى متعدد كه هر كدام بين چهار تا ده مصراع داشته باشد. در مسمط مصراع هاى هر بخش به جز مصراع آخر هم قافيه و قافيهء مصراع هاى آخر بخش ها نيز برابر مى باشند. مسمط بسته به تعداد مصراع ها به نام هاى مربع ، مخمس ، مسدس ، مسبع ، مثمن ، و معشر ناميده مى شود. مسمط براى وصف و مدح و پند و اندرز و تغزل و تضمين به كار مى رود و مبتكر آن منوچهرى دامغانى است.

 

     8 ــ ترجيع بند

     معنى لغوى ترجيع گرداندن آواز است در گلو و به اشعارى گفته مى شود كه در بخش هاى هم وزن با اختلاف قوافى سروده شود و در فواصل هر بخش كه به خانه يا رشته و بند موسوم است يك بيت عيناً تكرار شود ، اين بيت را واسطة العقد يا برگردان ناميده اند. محتوى ترجيع بند بيشتر مطالب عشقى و عرفانى مى باشد.

     9ــ تركيب بند

     تركيب بند از هر جهت مانند ترجيع بند است با اين تفاوت كه بيت برگردان در هر بند ، از حيث مضمون و قافيه تغيير مى كند. بطور مثال كلمه ترجيع كه جمع آن ترجيعات است در بيشتر ديوان هاى شعراء بطور يكسان ، هم به تركيب بند و هم به ترجيع بند اطلاق مى شود.

     10ــ مستزاد

     معنى لغوى مستزاد ( افزون شده ، ازدياد كرده شده است ) و در اصطلاح علم بديع ، به شعرى گفته مى شود كه در آخر هر مصراع پاره مصراعى بيفزايد كه در وزن بدان نيازى نباشد اما از لحاظ معنى با مصراع ما قبل خود بستگى داشته باشد ، با اين خصوصيت كه اگر آنرا حذف كنند شعر صحيح باشد. مستزاد در بيان مطالب عاشقان ، مدح و ستايش بكار مى رود.

 

از سنا

                       گر حاجت خود بـرى بـدرگـاه خـدا

                                                            با صدق و صفا

                       حـاجـات تـرا كــنــد خــداونــد روا

                                                            بى چون و چرا

                       زنهار مبر حاجت خود در بر خلق

                                                             بـا جـامـهِ دلـق

                       كز خلق نيايد كرم و جود و عـطا

                                                            بى شرك و ريا

 

منبع :

جهان دانش ( فرهنگ دانستنيها ) تأليفِ محمد نژد .

فارسى و آيين نگارش ــ سال اول و دوم ليسه ها .

كتاب درى صنف يازدهم مكاتب سال طبع 1383هجرى شمسى .    

********************************* 

[1]ــ بحر چيست؟ همانگونه كه براى سنجش و تشخيص آهنگ و آواز در موسيقى دستگاه هاى گوناگون وجود دارد ، براى تشخيص اوزان اشعار ، قالب هائي است كه به هركدام در اصطلاح علم عروض (( بحر)) ميگويند مانند بحرمتقارب كه :

(( فعولن فعولن فعولن ــ فعول )) است. تعداد بحر هاى معروف و متداول در فارسى درى 19 است .

[2]ــ عروض : نام علمى است كه موضوع آن بحث در باره اوزان اشعار است .  

[3] ــ بيت در لغت عرب به معنى خانه و مصرع يا مصراع يك لنگه در ، از در دو لختى است . و در شعر : بيت حد اقل يك سخن منظوم است كه از دو قرينه مساوى مركب ساخته شود و با يكى از اوزان عروضى مطابقت كند . هر يك از اين دو قرينه را (( مصراع )) گويند . دو مصراع يك بيت ممكن است بر يك قافيه باشند يا نباشند .

 

 
 
 
 

 

CopyRight © 2009  SamanZar.net -  All right reserved

designed by : A-Sayed