|


اى برق ز دوريت خرابم كردى
از آمد و رفت خود عذابم كردى
با ناز و كرشمه و به تمكين آيى
با رمز و اشاره دل كبابم كردى
امشب بنشسته انتظارت بودم
چشمك بزده مرا جوابم كردى
با نور ضعيف خود سحر مي آيى
پر تو فگن مگر به خوابم كردي
هر هفته يكى دوبار خبر ميگيرى
لطف و كرم چه بى حسابم كردى
از روشنى روى خود مرا سوخته ى
با هجر و فراق خود عقابم كردى
در خانهء ديگران ترا ميبينم
حسرت بكشم چشم پر آبم كردى
بر جكشن و ميتر تو دلباخته ام
خون گريه كنم مرا خرابم كردى
از برق نداشتنم به كه شكوه كنم
آشنا با پلاس و پيچ تابم كردى
در پيش چراغ و شمع شرمنده شدم
محتاج و خجالت و بيابم كردى
اى برق به كلبهء فائزت كى آيى
بى مضمون و درس و بى كتابم كردى
|