|
به جواب نامهء منظوم ملاعبدالرشيد(كوهى)كه
از ولايت سمنگان برايم در مكةالمكرمة فرستاده بود.
يــاد آن روز هــا و دورانــم بـه iiخـير
بـا رفـيقان بـه طـبع سـير گلـستانم به خير
سايه ى بيد و چنار و جنب حوض و طرف جوى
مـى نـشستيم بـا عـزيزان ياد يارانم به iiخير
خـاك و سنگش توتيا و چشمه اش چون iiسلسبيل
آب و خـواب و نـان مـشهور سمنگانم به iiخير
بـردى ام (كـوهى) مرا با خود به گلزار iiوطن
يـاد آن يـار قـديم ، (شـمس) سخندانم به خير
مـيله هـاى روز نـو ، يـادگارى از دور iiكهن
از قـدم جـاى سـخى تـا كوه سلطانم به iiخير
يـاد بـاد آن جـشن نـوروز و گل سرخ iiمزار
مـجـلس
ما
گـرم بود ياد عـزيـزانـم به خير
(كـوهييا) آورد پيـامت پيـك خوش سيماى iiمن
يـاد آن يـاران خـوب و دوست دارانم به iiخير
تو كه خود لطف و صفائى تو كه خود كان iiوفائى
تـو بـودى مـحرم راز عـشق پنـهانم به خير
زان ظـرافت كـاريها و طنز آن (كوهى) iiاديب
شـعر هـاى نـغز آن (مـلاى رندانم) به iiخير
روز هـا بـا تـور و تـيگر در شـكار iiبودنه
مـى شـديم با همپران در طرف لرغانم به iiخير
آنـهمه سـر سبز و خرم كهسار گويم به iiجاست
شـير و قـيماق و پنـير و ماست قفلانم به iiخير
بـسكه آيـد عـطر گل از كوه و صحرا و دمن
يـاد آن گلـهاى سـرخ خـواجه الوانم به iiخير
يــاد آنـكه مـيگرفت در دام آن صـياد پيـر
كـبك هـا از خوانش آن كبك كوه خوانم به iiخير
بـسته ام بـى ريـسمان افتاده ام دركوى iiدوست
آنـكه بـر سـر بـود دعاى پير كنعانم به خير
بـسكه مـهجورم ز يـاران نـالم از درد iiفراق
هـمچو طـفل در يـاد مادر اشكريزانم به iiخير
يـاد يـارانم بـسى افـسرده و پيـرم iiبـساخت
سـر رسـد آخـر به پايان
شام هجرانم به iiخير
( سيد عبد الله )
اول جـدى 1374 هـ ش iiجـده
|