
هومِر (در یونانی:
Ὅμηρος
هُمرُس) شاعر و داستانسرای یونانی است. وی احتمالاً در
حدود سال ۸۰۰(بعضی این تاریخ را 2000 سال ذکر کرده) پیش از
میلاد میزیستهاست. این تنها چیزی است که درباره هومر
میدانیم. تنها آثار به جای مانده از وی، دو گلچین شعر به
نامهای
ایلیاد و
ادیسه است. همه ی آنچه که ما درباره تاریخ و
افسانههای
یونان باستان میدانیم از موضوعهای همین شعرها
گرفته شدهاست. ایلیاد داستان
جنگ تروا را تعریف میکند. اُدیسه، سرگذشت
ماجراهایی را که ادیسوس قهرمان یونان، هنگام بازگشت از جنگ
به سوی منزل با آنها روبرو گردید، بازگو میکند.
زندگی او را در قرن نهم ق . م. نوشته اند. وی در پایان
زندگی با چشم نابینا در شهرها میگشت و اشعار خود را برمردم
میخواند.
گویند در پایان زندگی
نابینا شد و از شهری به شهری میرفت و اشعار
رزمی خود را به نوای
چنگ میخواند
هومر و شاهکار ایلیاد و اودیسه
سؤال این که هومر که بود یا چه اختلافی با سرایندگان داشت
یا این که کی و کجا می زیست و نظایر این ها که سؤالی لغو و
بیهوده است، ولی اگر سؤال شود که آیا هومری بوده است؟ پرسش
شایسته تری است و گمان می کنم که می توان پاسخ مثبتی به آن
داد چه وحدت ایلیاد را اگر چه کامل هم نیست جز با چنین
جواب مثبتی نمی توان توضیح داد. این اهمیتی ندارد که قسمت
های مختلف ایلیاد کجا و در چه وقت ساخته شده، ولی لازم می
آید که یک سراینده ی عالی قدری باشد تا این قسمت ها را به
یکدیگر پیوند دهد و به شکلی در آورد که گویا با صورتی که
اکنون در دست ماست تفاوتی نداشته باشد.
در خصوص طرز روایت شدن این منظومه بعد از این سخن خواهیم
گفت، و اکنون بهتر آن است که به ذکر مسأله ی اساسی تری بپردازیم
و بپرسیم که چه وقت ایلیاد کامل شده است؟ برای جنگ های
تروا که هسته ی تاریخی این منظومه را می سازد، مورخان
یونانی زمان های مختلفی ذکر کرده اند که میان 1280 و 1180
واقع می شود. این اختلاف صدسال به نظر ما چندان مهم نیست
چه میان زمان حدوث آن جنگ ها و زمان تکمیل این منظومه
بایستی زمان درازی فاصله باشد. بعضی از عناصر این منظومه
من جمله فهرست کشیش های همراه با نیروی اعزامی یونان قدمت
بیشتری دارد
یا به هر صورت اوضاع و احوال پیش از جنگ های تروا را منعکس
می سازد، ولی باید دانست که تکامل هنری آن عناصر ممکن نیست
پیش از قرن دهم یا نهم صورت پذیرفته باشد، و اگر بنا باشد
نام یک قرن را بیشتر نیاوریم باید قرن نهم را زمان این تکامل
بدانیم، چه این تاریخ با حوادث پیشتر و متأخرتر بهتر
مطابقت می کند.
در ایلیاد و اودیسه اشاره ای به خط نویسی نیست، جز در یک
جا که اشاره ای ضمنی به این مطلب می شود و آن این عبارت
است پرواتوس، بلروفون را به لوکیا فرستاد و با علامات
زهرآلودی داد که بر روی لوحه ی تا شده ای رسم شده بود، که
فکر شاه را (بر ضد بلروفون) مسموم ساخت. من شک ندارم که
مقصود از (علامات زهرآلود) نوعی خط نوشته بوده است شبیه آن
چه در فرهنگ مینوسی وجود داشته و سر آرتورا و انز آن را در
جزیره ی کرت اکتشاف کرده باید اطمینان داشت که هومر به
نویسندگی جز به عنوان یک وسیله ی اسرارآمیزی برای ارتباط
پیدا کردن در مواقع استثنایی علاقه ای نداشته و از آن به
عنوان یک نویسنده و ادیب استفاده نکرده است، در زمان هومر
چنین اسباب کاری که به درد نوشته های مفصل بخورد وجود
نداشته است، پاپیروس تا آغاز سلسله ی بیست و ششم و زمان
سلطنت پسامتیک اول (609 ـ 663) در یونان به دست نمی آمده
است.
بحث در خصوص ایلیاد
ایلیاد نه تنها از حیث کمیت و کیفیت قدیمی ترین اثر ادبیات
اروپایی است ـ و همین است ـ که در واقع غیرقابل توضیح و
معجزه آسا به نظر می رسد، بلکه بسیار عالی و باشکوه و عظیم
نیز می باشد، به علاوه تعجب در این است که در آستانه ی
ادبیات اروپایی به جای آن که قطعات ادبی کوچکی باشد که
شاعران خواسته باشند نیروی خود را با آن بیازمایند و نمایش
دهند، چنین اثر ادبی بزرگی پیدا شود و نیروهای در هم
آمیخته مردانی چند از آن قرن های گذشته را در برابر نظر
آیندگان نمایش دهد.
ایلیاد از حیث شکل و اسلوب نگارش به اندازه ای به کمال
نزدیک است که تا امروز نمونه ی جلال و شکوه ی ادبی محسوب
می شود و احترامی که امروز به آن می گذاریم، صرف نظر از
جنبه ی کهنگی و قدمتی است که دارد و بیشتر سخن سنجان عرصه
ی ادبیات برآنند که این حماسه بر تمام حماسه های باختری (شاید
به استثنای اودیسه) برتری دارد.
این حماسه در پایان فرهنگ یونان یا در آن هنگام که این
فرهنگ به اوج خود رسیده بود ظهور پیدا نکرده، بلکه پیدایش
آن مقارن است با آغاز فرهنگ یونانی، و بلکه باید بگویم بر
این آغاز مقدم تر است.
هومر در واقع منادی و مبشر فرهنگ یونان و فرهنگ غربی است و
این منادی به اندازه ای عظیم است که هنوز هم سایه اش را بر
سر ما افکنده است. آیا این معجزه نیست و آیا کسی می تواند
درباره ی چیز دیگری بیندیشد که کمتر از این قابل توضیح و
بیش از این معجزه آسا باشد؟
اودیسه، هومر دوم
آن چه بیشتر به قضیه اهمیت می دهد، این است که آن معجزه ی
واحدی نبود یا اگر برای مدتی چنان بود برای همیشه چنان
نماند و حماسه ی دیگری به نام اودیسه رفته رفته به مرحله ی
وجود آمد. باید مطمئن بود که اودیسه پس از ایلیاد شاید یک
قرن پس از آن کامل شده است و همان گونه که فرض وجود مؤلف و
جامع ایلیاد لازم بود ناچار باید اودیسه هم چنین جامع و
ناشری داشته باشد. این هر دو را به یک نویسنده که همان
هومر باشد نسبت داده اند و برای آن که میان این روایت با
شواهدی که در خود کتاب ها موجود است سازش ایجاد شود من
پیشنهاد می کنم که جامع کتاب ایلیاد را هومر اول یا شماره
ی یک و جامع اودیسه را هومر دوم یا هومر شماره دو بخوانیم،
و این نام گذاری سبب آن نخواهد شد که اختلاف مابین این دو
نویسنده زیادتر شود و حتی سبب این نخواهد شد که امکان یکی
بدون دو هومر از میان برود.
وقتی که برای این دو منظومه، تاریخ های مختلف معین می شود،
باید به خاطر داشت که چنین تاریخ گذاری قطعی نیست، چه هر
منظومه شامل داستان ها، اندیشه، جمله ها و سطوری ست که
نماینده ی قشرهای تاریخی متفاوت است و به همین علت باید
گفت که منظومه تا آن گاه که حالت قطعیت پیدا کرده، در بوته
های مختلف ریخته شده و بر مراحل گوناگون گذشته و هیچ کدام
از آن دو منظومه در تاریخ معینی به رشته ی نظم در نیامده
است، چون شخص در لغات و صرف و نحو و مطالب و مشخصات نثری
این دو منظومه مطالعه کند، به چیزهای فراوانی برمی خورد که
میان ایلیاد و اودیسه مشترک است، و حقیقت امر آن است که
صفات بارز این دو منظومه، یعنی سادگی اندیشه و حسن انتخاب
کلمات، با یکدیگر شباهت دارد. (و این درست بر خلاف حماسه
های شرقی است که مبالغه های خیال انگیز دارد و ابهام آمیز
است و به کندی وقایع را شرح می دهد) اختلاف موضوع و مشرب
موجود میان ایلیاد و اودیسه بسیار زیاد است، ایلیاد داستان
جنگ است و اودیسه سرگذشت صلح و زندگانی عادی بازرگانان و
سیاحان و مهاجران، اودیسه پر از ماجراهای عشقی است و در
عین حال افسانه های سحر و جادوست، در آن واحد هم دامنه ی
خرافات در آن گسترده تر است و هم دامنه ی اخلاق وحدت هنری
اودیسه ژرف تر و اسلوب آن ظریف تر است. این کتاب یک نوع
رمان است که از نوع خود در ادبیات نخستین آن ها به شمار می
رود، و از این گذشته یک منظور و هدف اخلاقی را پیروی می
کند، به گفته ی جیگر «غیرممکن است که آدمی اودیسه را
بخواند و به منظور تربیتی سرتاسری آن متوجه نشود، گو این
که در بسیاری از قسمت های این منظومه اثری از این منظور
نیست. این تأثیر نتیجه ی مبارزه ی فکری و شرح و بسط هایی
است که همراه با حوادث در داستان ”تلماخوس“ پیش می رود: و
در واقع عقده ی اصلی و اساسی داستان را می سازد و اوج
واقعی آن را نشان می دهد» میان این دو منظومه، فرهنگ و
تمدنی فاصله است که نمی توان آن را نادیده گرفت، ولو این
که هیچ به طور قطعی و یقین نداند که این فرهنگ چه اندازه
به طول انجامیده است و شاید پای یک یا دو قرن زمان در میان
باشد، از طرف دیگر برای توجیه اختلاف سبکی که در این دو
منظومه وجود دارد، باید توجه داشت که میان دو نسل که پشت
سر هم به دنیا آمده اند و یکی جنگجو و دیگری صلح طلب بوده
ناچار تفاوتی بوده است.
و حتی این نکته نباید از نظر دور بماند که رفتار جوان
متهود و بی پروایی با رفتار خود وی در آن هنگام که به سن
پیری و پختگی رسیده باشد اختلاف فراوان پیدا می کند.
در ایلیاد نام مفرغ، چهارده برابر نام آهن آمده است و در
اودیسه فقط چهار برابر، و این امر از روی جهل صورت نگرفته
و معنی خاصی دارد، چه شاعر از محیط زندگی خود متأثر می شود
و این تأثر است که با اشکال مختلف در اشعار او آشکار می
گردد ریشه ی هر دو منظومه تا دوره ی مفرغ پیش می رود. ولی
آشنایی هومر شماره ی دو با آهن و ناآشنایی او با مفرغ پیش
از هومر شماره ی یک است.
چنین فرض کردیم که ایلیاد تقریباً در اواسط سده ی نهم
سروده شده، شاید بتوان فرض کرد که اودیسه یک قرن دیرتر به
رشته ی نظم در آمده است، ولی به این فرض جز حدس و تخمین
نام دیگری نباید داده شود، پس از چنین فرضی بهتر می توانیم
در قسمت های آینده ی بحث خود بر سنت قدیم استوار بمانیم و
دوباره از هومر همچون ناظم منظومه های هومری به طور کلی
سخن بگوییم. آن منظومه ها و بالاخص ایلیاد و اودیسه در
حقیقت خارجی و مجسم است و در آن هنگام که از هومر یاد می
کنیم به همین دو حماسه نظر داریم.
روایاتی درباره ی هومر
سرگذشت باستانی پیدایش ایلیاد و اودیسه تاریک است، و این
هر دو منظومه را خنیاگران و سرایندگانی زنده نگاه داشته
اند که در مهمانی ها یا جشن های دینی آن ها را می خوانده
اند . در قرن ششم (540) شهرت هومر به اندازه ای بود که
کنوفانس تولوفونی توانسته بگوید «از آغاز، همه ی مردم از
هومر چیزها آموخته اند.»
یک قرن پس از آن در زمان پیندار بعضی از آن راویان اشعار و
سرایندگان را هومریدای می نامیدند، ولی مانند شارحان هومر
نباید از این تعبیر چنان نتیجه گرفت که این سرایندگان
نواده های هومر بوده اند، بلکه اگر ارتباط وخویشی میان
آنان بوده ارتباط وخویشی معنوی و روحی، و مقصود از
هومریدای کسانی بوده اند که پیروی از خنیاگران قدیم و
مخصوصاً مشهورترین آنان هومر می کرده و در واقع سنت هومری
را زنده نگاه می داشته اند.
برای منظورهای عملی منظومه ی هومری در قرن چهارم به صورت
رسمی مدون و منتشر شده و از همان وقت شهرت ملی هومر به
صورت مطمئنی استوار شده بود (نخستین متن رسمی هومر در
زمانی که ”پیسیستراتوس“ دیکتاتور آتن بود تنظیم شد، پس از
مرگ وی در 527 آن متن گم شد یا از نظرها افتاد با وجود این
اشعار هومر را خود مردم زنده نگاه داشتند و در جشن های ملی
آن ها را همه ساله می خواندند و مخصوصاً در جشن های پنج
ساله این سرایش با موسیقی همراه بود. خواندن اشعار هومر از
سنت هایی است که همان پیسیستراتوس گذاشته بود. وجود آن متن
قدیمی از منتخبانی که از آن در آثار هرودوت و افلاطون و
کنوفانس موجود است محقق می گردد دوبار دیگر نیز آثار هومر
در دوره ی هلنی تدوین شده، یک بار به دست آنیتماخوس
کلاروسی که در اواخر جنگ های پلوپونسی می زیسته، و دیگر
بار به دست ارسطو برای اسکندر کبیر که پیوسته آن را در جنگ
ها با خود همراه داشته است ”زنودوتوس افسوسی“ کتابدار موزه
ی اسکندریه را باید نخستین ناشر آثار هومر دانست. می گویند
که وی در سال 274 نخستین ایلیاد و اودیسه را مدون کرده و
انتشار داده است.
کنوفانس از قول یکی از مهمانان خود گفته است «پدرم که
نگران بود تا من مرد خوبی باشم همه ی اشعار هومر را به من
آموخت.» افلاطون اعتقاد به این دارد که هومر مربی هلاس
بوده و وی را بر نخستین تراژدی نویس بوده است.
هومر چه آموخته است
نخستین کار وی آن بود که به یونانیان زبان آموخت. اثری
جاودانی که زبان یونانی را آراسته و پیراسته کرد و آن را
به درجه ای از شرافت و شکوه رسانید که جز از راه شاهکارهای
ادبی به آن نمی توان رسید نوشته های وی برای ملت یونان حکم
انجیلی را پیدا کرد که پیوسته حاضر به شنیدن آن بودند، و
هم چون الگو و نمونه ای از ادب و حسن تربیت و حسن بیان به
آن نوشته ها می نگریستند، علی رغم محتویات اساطیری آن، این
انجیل، انجیل داستانی بود و سخن از قدس و تقوی و حلال و
حرام در آن نمی رفت، و به سحر و جادو و اوهام آلودگی
نداشت، در واقع باید گفت کار دیگر ایلیاد و اودیسه آموختن
تاریخ بوده است، این تاریخ؛ تاریخ اصل فرهنگ مینوسی و
موکنی است که اگرچه از حیث زمان دور و در تاریکی فرو رفته
بود، از لحاظ افزارها و آداب و کلمات و اطلاعات و داستان
های عامیانه به قدری نزدیک بود که شنوندگان به خوبی می
توانستند آن را بشناسند و درک کنند، وظیفه ی اساسی و واقعی
اشعار حماسی همین است که گذشته را برای آیندگان ثبت می کند
و از فراموش شدن آن جلوگیری می کند.
در آن هنگام که ایلیاد به رشته ی نظم کشیده می شد، معلومات
جغرافیایی فراوانی به وسیله ی دریانوردان و استعمارگران
فنیقی فراهم آمده بود و جهان مدیترانه و دریای سیاه را تا
آن زمان به خوبی اکتشاف کرده بودند، و این مفهوم با اسطوره
ی اوکئانوس (اقیانوس) پسر اوراتوس و گایا همسر ثتوس نخستین
پدر آب ها و رودخانه های عالم در هم آمیخته بود افسانه ی
دیگر درباره ی ارگوناوتای که با کشتی ارگو تحت سرپرستی
ژاسون برای به دست آوردن گوسفند پشم طلایی به کولخیس (در
سواحل جنوب شرقی دریای سیاه) شراع کشیده نماینده ی یکی از
ماجراهای دریانوردی آن زمان های دور به شمار می رود،
سرایندگان و خنیاگران قدیمی داستان های فراوان دیگری هم از
این گونه ها داشته اند. و بدین گونه است که هومر به عنوان
شاعری که نماینده ی سپیده دم فرهنگ یونان است شناخته شد چه
دو منظومه ی تمام و کمال ایلیاد و اودیسه در دست داریم، که
گنجینه های فناناپذیرند و ارزش آن ها روز به روز زیادتر
آشکار می شود.