داملا آدينه محمد عرب
دانشمند و مجاهد بزرگ
نويسنده : دكتور شمس الحق آريانفر
" داملا آدينه محمد عرب " ، دانشمند و مجاهد بزرگ
از داملا آدينه محمد عرب مى گوئيم. از دانشمندى كه به
عنوان بزرگترين عالم دين در روزگارش شناخته شده است.
عالمى كه مرد عمل بود و حين نخستين تجاوز روسها به
افغانستان در سال 1307 با شاگردانش كفن پوش در صحنه ى
جهاد آمد و برعليه كفر و تجاوز اعلان جهاد كرد.
مبارزى كه شوروى وقت براى دستگيرى اش جايزه تعين كرده
بوده و او را بانى جهاد در برابر خود مى دانست. عالمى
كه با صفاى طينت دربرابر تجاوز با شهامت جهاد كرد همچنان
با دربارها كنارآمد و همكارخوب نظام درتأمين امنيت و
آرامش بود.
زندگينامه
داملاعرب درسال 1264 درقريه كوكه بلاغ سمنگان به دنيا
آمد. نامش آدينه محمد است و به قوم عرب تعلق داشت كه
امروز نيز درآن نواحى زندگى دارند، زبان عربى را
فراموش كرده اند و به فارسى - درى صحبت مى نمايند
"عالم با جرئت و با هيبت بود. مبارزات علمى او تا هنوز
سر زبانهاست" (1)
داملا مدت طولانى در خلم و مزارشريف تدريس كرد. دو سال
مدرس دارالعلوم كابل شد. در لويه جرگه دوران نادرخان
درسال 1309 به نمايندگى مردم بلخ شركت كرد و درسال
1317 در خلم در اثر مرض وبا پدرود حيات گفت.
مردم مى گويند در آن زمان افرادى از نائب الحكومگى بلخ
براى انجام واكسين به خلم آمدند، داملا عرب آنها را
اجازه نداد تا مردم را واكسين نمايند، خودش گرفتار وبا
شد و فات كرد. به قولى بعد ازآن مرض وبا ناپديد شد.
مردم چنين باور دارند، وقتى در مرض وبا شخص بزرگى وفات
كند، مرض محو مى شود. داملا در گوشه مدرسه محمدقاسم
خان در ولسوالى خلم دفن شده است.
در تاريخ وفات او اين ابيات سروده شده است.
وادريــغــا رفــت دامـلا عـــرب مـعـدن حـلــم و
حـيـا و هـم ادب
چـون ز تـأثـيـر وبـا گـشتـه شهيد روز سـه شـنبه
چهارم از رجب
نـهـم بـــرج اســـد كــرده قــضــا او به امر
حضرت سـلطان رب
رفـتـن آن ذات عــالـى از جـهـان بـاعـث قـطـع
وبـا را شـد سبـب
سال رحلت را حسن واضـح بگو تاريـخ فـوتـش ز
يـغـشـها طلب
داملاعرب، آموزش و تدريس
آدينه محمد در خانواده فقيرى به دنيا آمد. از كودكى گوسفندهاى
اشخاص مالدار را مى چراند. مى گويند: روزى آدينه محمد
كوچك در حالى كه كتابى در دست داشت به خانه ايشان
سليمان خان كه از بزرگان قريه لرغان سمنگان بود، آمد و
گفت:
گوسفندهاى كسى را مى چراندم و درس مى خواندم ، به درس
خواندنم راضى نشد،ازاو آزرده شدم و اينجا آمدم. ايشان
به او نگاه كرد و او را پذيرفت. آدينه محمد بعد از آن
هم درس مى خواند و هم گوسفند مى چراند. وقتى اندكى
بزرگ شد و درسش پيش رفت. براى آموزش بيشتر به دهنه
غورى ولايت بغلان رفت و آموزش را ادامه داد. پس از
مدتى از آنجا روانه سوات در نيم قاره هند گرديد، گفته
مى شود در آنجا به سختى ها مواجه شد. مدتى ملخ خورد و
بالاخره به حيث عالم برجسته به كشور برگشت. كسانى كه
در آن روزگار در نيم قاره هند تحصيل مى كردند، لقب
مولوى را به خود مى گرفتند و تحصيل يافته هاى بخارا ،
لقب داملا را بدست مى آوردند. اما آدينه محمد را هم
مولوى عرب و هم داملاى عرب مى گويند. شايد لقب داملا
را براى او علماى شمال كشور داده اند كه در شمال همه
دانشمندان تحصيل كرده ى بخارا بودند و داملا گفته مى
شدند.
داملا بعد از ختم تحصيل ، در مدرسه ميروالى خلم ،
مدرسه محمدقاسم در خلم و مدرسه اسماعيل باى تدريس را
ادامه داد. مدتى امام ، ميرزامحمدقاسم خان رئيس تنظيمه
مزار نيز بود. شاگردان زيادى تربيه نمود. از جمله گفته
مى شود:
داملا امان الله مشهور به داملا صاحب حاجى ، داملا
نورمحمدخان ، داملا قوت از سمنگان ، داملا نعمت الله و
مولوى محمدعمر استاد منطق در اسديه از شاگردان او
بودند. به قولى استادخليل الله خليلى نيز نزد او درس
خوانده است به خصوص مثنوى و هدايت النحو را خوانده است(2)
و اين شايد در دوران حكمروايى اميرحبيب الله كلكانى
باشد كه داملا عرب در بلخ نزد ميرزا قاسم خان رئيس
تنظيمه حبيب الله بود. خليلى نيز در آن روزگار در بلخ
مستوفى بود و جوان بود و حدود 20 سال داشت.
قدرت علمى داملا عرب
مى گويند بارى ميان علما و صوفيان در زمينه مولود
خوانى اختلاف ايجاد شد در روز مولود پيامبر ، مولود
خوانان متنى را كه 12بند است مى خواندند و حين خوانش
بند 6 يا 7 مولودنامه همه ايستاد مى شدند. در اين
رابطه علما نظر داشتند كه بايد ايستاد نشوند، اما
صوفيان ايستاد مى شدند و آنرا تبليغ مى كردند. روى اين
موضوع مناقشه علما و صوفيان شدت مى گيرد. موضوع را به
پايتخت اطلاع مى دهند. از مركز هدايت مى شود كه جلسه
يى از علما و صوفيان شمال داير گردد و در آن جلسه به
حل و نتيجه برسند. در بلخ شريف جلسه داير مى گردد. از
شهر ايبك داملا سيدقل مى آيد ، از مناطق ديگر هم علما
مى آيند و از خلم داملا آدينه محمدعرب مى آيد. جلسه در
مدرسه بهاوالدين و محل حوض سرپوشيده در غرب روضه شريف
داير مى شود. وقتى داملا عرب مى رسد ، همه به پا مى
ايستند و او را قدر مى كنند، چند لحظه اى مى گذرد و
عالمى از دولت آباد مى آيد ، مردم او را بيشتر قدر مى
كنند ايستاد مى شوند و تا دروازه به مقابل او مى روند.
با ديدن اين وضعيت داملاعرب مى گويد:
وقتى ما مى آئيم ، همه ايستاد مى شوند وقتى نام پيامبر
را مى گيريد چرا ايستاد نشوند. ملا عبدالجميل او را
تأئيد و قدر مى كند و موضوع با همين سخنِ داملاعرب
فيصله مى گردد.
وظايف رسمى
داملاعرب پيوسته مصروف تدريس بود، فقط دو سند موجود
است كه از دو وظيغه رسمى داملا خبر مى دهد.
نخست نامه مورخ 29 ميزان 1306وزارت معارف عنوان ف.مولوى
آدينه محمدخان، مبنى بر رد استعفاى او از تدريس در
دارالعلوم عربى. در آن نامه چنين آمده است:
به خود شما بهتر معلوم است كه اهالى تاشقرغان شما را
در بين خود فاضل فهميده براى مكتب دارالعلوم انتخاب
كرده به وزارت فرستاده است در اينصورت وزارت معارف
استعفاى شما را قبول كرده نمى تواند... هرآنقدر زودت
ربه كابل تشريف آريد. (3)
اين نامه نشان مى دهد كه داملا با انتخاب مردم خلم
براى تدريس به دارالعلوم در كابل رفته است. اين كه در
كدام سال به اين وظيفه رفته و تا چه زمانى ادامه داده
است معلوم نيست بنا بر روايتى از ريش سفيدان سمنگان
داملا دو سال در دارالعلوم تدريس كرده است.
سند دوم اعتمادنامه وكالت داملا عرب است. اين سند نشان
مى دهد كه داملا به اساس وكالت خط شرعى مورخه 6 اسد
1309 در لويه جرگه كابل شركت نموده است.
به استناد اين دو سند داملاعرب را از لحاظ علمى و از
لحاظ سياسى و اجتماعى ، شخصيت برجسته در شمال كشور و
در بلخ و سمنگان مى يابيم كه به حيث مدرس دارالعلوم
كابل كه درسال 1301 به عنوان نخستين مكتب در كشور
تأسيس شده بود، انتخاب مى شود و همچنان در لويه جرگه
نيز به عنوان نماينده مردم شركت مى نمايد. روايت مى
كنند كه نادرخان او را قاضى القضات ساخت ، اما قبول
نكرد. البته در اين زمينه سندى نداريم .
بعد از آن نيز تا سال 1317 شمسى كه وفات كرد، معاش
مستمرى از دولت مى گرفت و حتى بعد از وفات او مدتى
فرزندانش معاش وى را مى گرفتند.
ويژگى هاى فردى و خانوادگى
به قول محمدظاهر سرمعلم از ولسوالى خلم كه نكاتى زيادى
را در باره داملا بيان داشت، داملا عرب در 24ساعت فقط
يكبار نان مى خورد و آنهم از طرف شب يك غورى قابلى
روغن كنجد مى خورد و صبح و چاشت غذا نمى خورد. نصوار
مى كشيد، چاى زياد مى نوشيد. وقتى صحبت مى كرد يك كرهء
زمين پيش رويش بود. تكيه كلامش "ديوانه" بود.
داملاعرب سه زن گرفت، يك زنش دختر عبدالرحيم باى
عرب از كوكه بلاغ بود، زنِ دومش دختر ميرزا نصرت الله
خان از خُرم سَمَنگان بود و زنِ سومش دختر ميرزا نجف
از كهمرد بود. از داملا دو پسر ماند:
مخدوم اسماعيل و مخدوم يحيى و يك دختر كه با شاگرد
داملا ، مولوى علاوالدين ــ از فارياب ــ ازدواج كرد.
علاوالدين را كمونست ها كشتند.
داملا اهل الله بود
مولوى كمال دانشمند بزرگ اسلامى ولايت سمنگان كه اكنون
حيات است و 90سال دارد مى گويد: داملاعرب از
اهل الله بود روايت مى كند: در كوكجر خليفه بهرام كه
اصلاً از روى دو آب است و بنام خليفه صاحب حبش مشهور
است، دفن مى باشد. زنى بنام تاش بى بى ، اهل كشف و
مريد اهل الله بود. روزى تاش بى بى با مادر داملا عرب
به زيارت خليفه مى روند. تاش بى بى كه اهل راز بود با
خليفه صاحب صحبت مى كند و مادر داملا شاهد اين مسئله
است. گفته مى شود فقط مردان بزرگ اهل كشف اند. تاش بى
بى به مادر داملا مى گويد: تو توان ديدن اين رويداد را
نداشتى. فرزند شكم تو بزرگ است: به اين اساس داملاعرب
از اهل الله طبيعى بود. (4)
داملا عرب و سياست
مولوى آدينه محمدعرب در زمان امير امان الله، مدرس
نامدار بود و مدتى هم براى ميرزا محمدقاسم خان كه از
سارباغ سمنگان و رئيس تنظيمه بلخ بود، امامتى مى كرد.
شايد ميرزا محمدقاسم ، مولوى را جهت حرمت گذارى فراوان
و استفاده از دانش ها و تجارب اجتماعى و نفوذ مذهبى اش
، نزد خود نگهداشته بود.
وقتى امان الله به شمال سفر كرد، ميرزا محمدقاسم خان
از او پذيرايى شاهانه كرد و چند كيلومتر را قالين فرش
نمود. امان الله كه آن آمادگى را ديد، به همراهان خود
گفت: ما بى مورد خود را شاه مى گوئيم ، شاه اينجا بوده
است.
در ختم سفر ميرزا محمدقاسم را با خود به كابل برد، از
كار بركنار كرد و نظربند نگهداشت كه در گذر اندرابى
زندگى مى كرد و مسجد اندرابى را در مقابل قبر تيمورشاه
، او ساخت. بعد از اين رويداد داملاعرب ، در خلم تدريس
خود را ادامه داد.
وقتى حبيب الله كلكانى به قدرت رسيد، ميرزا محمدقاسم
دوباره رئيس تنظيمه بلخ شد. درين وقت خليل الله خليلى
مستوفى بلخ مقرر گرديد و داملاعرب شخصيت بزرگ علمى و
دينى همچنان مصروف تدريس بود.
در اين زمان قواى شوروى به رهنمايى غلام نبى خان چرخى
در حمايت امان الله خان وارد بلخ شد. خليلى در كتاب
نخستين تجاوز روس به افغانستان مى نويسد: بعد از آمدن
قواى روسيه ، ميرزا محمدقاسم خان و داملا آدينه
محمدعرب در مجلسى با بزرگان نشستند. داملا گفت: امر
جهاد را نوشته كن. جهاد در مقابل كفر متجاوز فرض است(5)
و اعلان جهاد كرد. گفته مى شود داملا با شاگردان كفن
پوشيده آمده بودند و آماده جهاد بودند. مى گويند:
قوماندان فرقه 18 كه در مجلس حاضر بود ، خطاب به داملا
گفت: بگذاريد، نظامى ها مشوره كنيم بعد تصميم مى گيريم
. در اين زمان داملا عصبانى شد و خطاب به آن جنرال
گفت: اعلان جهاد كار علماست و به شما تعلقى ندارد.(6)
خليلى مى نويسد: قواى شوروى شهر مزارشريف را اشغال كرد
و ما به طرف خلم و آيبك عقب نشينى كرديم. در اين وقت
طياره هاى شوروى بالاى خلم ورقه هايى را مى انداخت كه
در آن نوشته شده بود: چهار تن از خائينين و دشمنان
خلق: محمدقاسم ، ملا آدينه محمد ، خليل الله و ...
(نام نفر چهارم فراموش شده، شايد قوماندان فرقه باشد،
فعلاً كتاب را در دست ندارم ، آنجا مشخص است) فرار
كرده اند. هركس آنها را دستگير و تسليم نمايد ، ...
انعام (7)
بعد از عصر اميرحبيب الله كلكانى ، در زمان نادرخان ،
داملا مورد توجه نظام بود ، پيوسته با او ارتباط
داشتند و حتى از اجراآت خود به او گزارش مى دادند ، چنانكه
گزارش مقابله و شكست ابراهيم بيك را به او نوشتند.
نامه ها و فرمان هاى نادرخان و ظاهرشاه كه از نفوذ
داملا به نفع خود استفاده مى كرده اند، درين نوشته
بررسى و بازشناسى گرديده است. اما شهامت دينى و سياسى
داملاعرب از روايتى آشكار مى گردد كه بعد از مرگ نادر
، از او نقل مى كنند. مى گويند: وقتى نادرخان كشته شد،
هاشم برادر او كه بعد صدراعظم شد، در ميمنه بود. از
مردم ميمنه براى ظاهرخان بيعت گرفت. به جميل خان نايب
الحكومه مزارشريف اطلاع داد مردم را جمع كند. به
مزارشريف آمد تا بيعت اينجا را هم بگيرد. اهالى
مزارشريف و ولايات اطراف آن جمع شده بودند. هاشم خان
از آنها در مورد بيعت مردم بلخ پرسيد. مردم داملا را
نماينده خود معرفى كردند.
داملا پيش شد، در مقابل هاشم خان و در حضور همه مردم
چنين گفت: تعيين شاه امر مهمى است، وقتى مرا نماينده
ساخته اند، بايد بگويم كه شاه بايد عادل باشد، عملش
اسلامى باشد. من بيعت مى كنم ولى اگر اندك تخلف ورزيد،
خلع است و شاه ما نيست ، اگر از شريعت عدول كرد من
معزول مى دانم .
هاشم خان اطمينان داد و گفت: من همراهش هستم ، امانت
را به من بسپاريد، شاه الحمدالله مسلمان است. بعد از
اين رويداد مردم فكر مى كردند كه هاشم خان او را
زندانى خواهد كرد، اما برعكس با ديدن شهامت و نفوذ
داملاعرب دولت خواست او را از خود بسازد. همان بود كه
هميشه نامه ها ، فرمان ها و تقدير هاى شان به داملا مى
رسيد.
توجه دربار ها به داملا عرب و ارسال فرمان ها
داملا عرب علاقمند زيست در دربار ها نبود، ولى همه
شاهان زمان ، به او توجه داشته و مى خواسته به گونه يى
حسن نيت او را حفظ نمايند. يكى از اين شيوه ها ارسال
فرامين مختلف به مناسبت هاى گوناگون عنوان داملا عرب
است.
شاهان با اين عمل و حرمت گذارى مى خواستند با در نظر
داشت غريزه خود خواهى در انسانها ، توجه و اعتماد او
را جلب نمايند تا در دفاع از شاه سخن سخن داشته باشد.
با اين امر سبب گردد تا در باره نظام سخن نا صواب
نگويد كه اين هم موفقيت بود، مهمتر از همه اين بود كه
ارسال نامه هاى شاهان وابستگى او را به دربار مسجل مى
كرد و شاهان اين اصل را زياد توجه داشتند.
عنوانى داملا عرب فرمان هاى تبريكى به مناسبت اعياد و
موارد ديگر از سوى نادرخان و ظاهرشاه باربار ارسال گرديده
است.
متن فرمان ها در رابطه به فضيلت ايام عيد ، قربانى ،
صدقه فطر و ... است و در ضمن خواسته شده است به حكومت
و وطن وفادار باشيد و دعاى خير در حق دين و وطن نماييد.
در 22 اسد 1309 نادرخان طى فرمان شاهى ، وضعيت شمالى
را به داملا عرب شرح مى نمايد:
اخلاص همراه ، فضيلت پناه داملاصاحب عرب مسكونه
تاشقرغان.
چون شما را يكى از خيرخواهان و علاقمندان خيريت و
امنيت و آرامى وطن مى دانيم ، خواستم كه به ذريعه اين
فرمان حضور ، از اوضاع عمومى مملكت و جريانات امورى آن
، شما را مطلع گردانم. بعد از ذكر سركوبى اشرار شمالى
مى نويسد ..... براى انتظامات و اصلاحات عمومى سمت
شمالى يك هيأت تنظيميه به تحت رياست عاليقدر جلالتمآب
محمدگل خان وزيرداخله فرستاديم و از جانب ديگر در
نتيجه تحقيقات سِرى و خصوصى ، اين بغاوت را از اثر يك
سازش بزرگ يافته ديديم كه دست مغرضين و مفسدين از مركز
هم در آن كار مى كند ، لهذا مشمولين اين سازش را هم
مجموعاً دستگير كرده به قدر مراتب شامليت شان اعدام ،
فرار و حبس كرديم .(9)
در فرمان ديگر 30دلو 1309 چنين مى نويسد: فضايل آگاه
عزيزم داملاصاحب عرب مسكونه تاشقرغان ... بعد از
تبريكى عيدفطر ، مى نويسد:
صداقت به حكومت ، محبت به وطن ، خدمت به اتفاق اسلام
را از لوازمات حياتيه خويش دانسته ، از روى اخلاص و
صميميت دعا كنيد كه خداوند عالم اسلام را خراب نكند و
وطن عزيز ما را از مخاطرات بى اتفاقى مصؤن داشته به
ترقيات مشروع برساند. (10)
در فرمان سال 1310 داملا چنين خطاب مى شود: عزيزم
داملا آدينه محمدخان عرب ، و بعد ذكر تبريكى عيدفطر مى
آيد. (11)
فرامين شماره (300) ماه ثور 1310 ، شماره 3722 مطابق
18قوس 1310 ، شماره 4200 مورخ 15دلو 1310 يعنى در يك
سال بيش از 5 يا 6 فرمان از سوى نادرخان به داملا
رسيده است.
در فرمان 1300 مى نويسد: عزيز داملاعرب مشهور به ملا
آدينه محمدخان و در ضمن عيداضحى را تبريك مى گويد همين
گونه نادرخان در سال 1312 در ماه هاى مختلف 16حمل ، 14
اسد ، 20جدى ، فرمان هاى ضمن تبريكى ايام عيد و
پانزدهمين سالگرد استقلال عنوانى داملاعرب مى فرستد.
فرمان ظاهرشاه در 13دلو 1315 عنوانى داملا وجود دارد
كه در آن آمده است:
"ارسال يك جلد قرآن شريف چاپ افغانستان كه چاپ آن در
عهد نادرخان آغاز شده بود اكنون تمام شده غرض تلاوت".
نگاهى به عناوين فرمان ها ، ميزان نياز دربار را به
شخصيت ها و به خصوص داملاعرب نشان مى دهد.
در سال 1309 كه نظام هنوز استقرار ندارد ، داملا را به
اخلاص همراه و فضيلت پناه و فضيلت آگاه عزيزم خطاب مى
نمايد. در سال 1310 عزيزم داملا آدينه محمدخان عرب مى
گويد ، در سال 1311 عزيزم داملاعرب مشهور به آدينه
محمدخان آمده است كه با كم شدن القاب، غلطى نام را نيز
همراه دارد. در سال 1312 عزيزم داملاعرب خطاب مى گردد
كه ديگر فضيلت پناه ، اخلاص همراه ، صاحب و خان از
كنار نامش دور گرديده است. اين بدان معناست كه دربار
با استحكام نظام ، احساس قدرت نموده و نگاهش به بزرگان
در جهت رعيت و نوكر تغيير يافته است.
روابط با دربار
داملاعرب به عنوان شخصيت متنفذ شمال ، همچنانكه مورد
توجه دربار بود، همكار و ياور نظام نيز بوده است.
زمانى كه نادرخان به قدرت مى رسد، داملاعرب نامهء به
او مى فرستد كه نامه يى به امضاى محمدنوروز رئيس
دارالتحريرشاهى در 18سرطان1309 كه پاسخ نادرخان را
دارد به او مى رسد: "ذات ملوكانه از احساسات ديندارانه
شما كه نسبت به ترقى و اعتلاى حوزه اسلاميت اين خاك
داريد اظهار رضايت و مسرت فرمودند."(8) در اسد 1309
فرمان شاه عنوانى او مى رسد كه در آن از سركوب شمال و
فرستادن هيأت به رياست محمدگل خان و دستگيرى و اعدام و
فرار همدستان بغاوت در كابل سخن آمده است.(12)
در مقابله نادرخان با مهاجران و مجاهدان آسياى ميانه ،
داملاعرب با نظام همكار بود و از سوى نادر در نامهء
چنين تقرير شده است:
18قوس 1310 ، عزيزم داملاعرب ساكن تاشقرغان از حسن
خدمتگذارى شما كه در غايله ى ابراهيم بيك در مزارشريف
به معيت والاشان جلالتمآب محمديعقوب خان والى و رئيس
تنظيمه مزارشريف و ميمنه ابراز داشته ايد ... خورسند
گرديدم. اينك ذريعه ى اين نامه مراتب خورسندى خود را
به شما ابلاغ داشته مزيد توفيقات خدمتگذارى برايتان
خواستاريم . محمدنادر (13)
شاه محمود كه سپه سالار وزير حربيه است به او مى
نويسد: به اخلاصى كه به حكومت عادله خود داريد مى دانم
كه به خاتمه يافتن معامله اشرار منتظر مى باشيد كه
اداره نصرت عساكر ما را بشنويد. اين است كه ذيلاً به
شما معلومات مى دهم . بعد از آن روز اسارت 1500خانواده
همراه ابراهيم بيك و فرار او به آن سوى دريا و غرق شدن
فراوان افراد در دريا سخن مى گويد.(14)
در 3حمل 1310 شاه محمود وزيردفاع مى نويسد: از اخلاص و
خدمتگذارى تان كه در راه حفاظت دين و ناموس و رضاى
اولى الامر خود اعليحضرت شهريار غازى ابراز داشته اند
... خورسند گرديدم . همواره به حفاظت دين و ناموس وطن
خود بيدار و هوشيار باشيد.(15)
در 18ثور 1311 هاشم خان صدراعظم به او چنين مى نويسد:
مراسله 16 ذوالحجه شما كه مشعر بر اظهار دعاگويى و
ارادت مندى تان و خيريت و امنيت آنولا و امورات خوب
وكيل نائب الحكومه بود، به ملاحظه ام رسيد. از حسن
خيرخواهى و صداقت شعارى شما كه به حكومت اسلاميه خود
داريد، خورسند و مسرور شدم .(16) نظر به اين همكار
هاست كه وزارت حربيه براى او نشان خدمت و فداكارى مى
دهد كه در آن آمده است : نظر به فداكارى و صداقتى كه
براى امنيت و آرامى مملكت عزيز خود و خدمتى كه براى
دفع اشرار قطغن ابراز داشته، اين نشان ذيشان از حضور
مبارك اعليحضرت غازى براى داملاصاحب عرب ساكن تاشقرغان
داده شد.
پاورقى ها
1ــ مفاخر بلخ ، محمدحنيف، حنيف بلخى ، پشاور ،
1379خورشيدى
2ــ على محمدبلخى، دانشمندى كه در مزارشريف زندگى دارد
و محمدظاهرسرمعلم از ولسوالى خلم باشنده مزارشريف.
3ــ نامه شماره (1172) مورخ 29ميزان 1306
4ــ اين باور و روايت توسط مولوى كمال شخصيت مهم و
عالم دينى سمنگان كه 90سال دارد، به نگارنده نقل شده
است.
5ــ اين قول را محمدعلى بلخى دانشمندى كه حيات دارد و
براى نگارنده بيان داشته است.
6ــ 7 نخستين تجاوز روس به افغانستان ، خليلى
8ــ محمدظاهر سرمعلم 60ساله از ولسوالى خلم و باشنده
مزارشريف
9ــ فرمان پادشاهى شماره (5362) 19ربيع الاول 1349
برابر با 22 اسد 1309. متن فرمان نزد نگارنده موجود
است.
10ــ فرمان پادشاهى اول ماه شوال 1349 برابر 30برج دلو
1309
12ــ فرمان پادشاهى 26 ماه رمضان المبارك 1350 برابر
15 برج دلو 1310
13ــ نامه مورخ 18 سرطان 1309ــ 10ــ نامه نادرخان 18
قوس 1310
14ــ فرمان 22 اسد 1309 ــ نامه 24 حمل 1310
15ــ نامه مورخ 3 حمل 1310
16ــ نامه مورخ 18 ثور 1310