در آن وقت كه پيغمبر
e
ميان ياران عقد برادري مي بست ، پس گفت : " يا أبا بكر ،
تو برخيز ، كه تو دوست مني اندر آسمانها و زمينها و نزديك
فرشتگان ، و يار غار مني ."
آنگاه عمر را گفت كه " يا
عمر ، برخيز كه تو سخت دل بودي و درشت طبع در أيام جاهليت
، و در إسلام إنصاف بدادي و حقّ رفق و مجاملت بگزاردي." پس
ميان أبو بكر و عمر برادري داد .
آنگاه عبدالرحمن عوف را ،
e
، برانگيخت[i]
و گفت :
" يا أبا عبد الله ، برخيز
، كه تو روز قيامت مي آيي و خون از أوداج[ii]
تو مي رود ، و من ميگويم تو را كه كشت يا عثمان ؟ تو گويي
: فلان و فلان ." و ميان ايشان برادري بست . و همچنين دو
كس دو كس را از صحابه با يكديگر برادري مي داد .
أمير المؤمنين علي
t
در گوشهء مسجد نشسته بود و از غايت اندوه سر در كشيده[iii]
. پس بر خاست تا برود . مهتر
u
فرمود كه :
" يا علي ، كجا مي روي ؟ و
سبب ضجرت و تنگدلي چيست ؟ " گفت :" يا رسول الله ، از آنكه[iv]
هر كسي را با يكديگر برادر دادي ، و مرا ذكر نكردي .
ترسيدم كه مگر از من خرده أي[v]
در وجود آمده است ، كه از من ذكري نفرمودي ." مصطفى
e
فرمود كه :
" تو را از آن ذكر نكردم ، تا تو را با خود
عقد برادري بندم ، از آنكه جبرئيل
u
مرا چنين فرمود . و اكنون اگر راضي باشي ، تا باهم عقد
أخويت بنديم[vi]
، تا چنانكه به نسب هر دو برادريم ، به عهد هم برادر باشيم
." پس پيغمبرe
با علي عقد برادري بستند .
مأخذ :
جوامع الحكايات و لوامع
الروايات
تأليف: سديد الدين محمد
عوفي
[i]
يعني از
جا بلند كرد .
[iii]
يعني پائين
انداخته .
[v]
يعني
عيب و نقص و تقصير .
[vi]
چنين
است در نسخهء اصل ؛ شايد : أخوّت .