عقد برادري حضرت پيغمبر صلى الله عليه وسلم و علي رضي الله عنه

 

 

آرين دخت

 

در آن وقت كه پيغمبر e ميان ياران عقد برادري مي بست ، پس گفت : " يا أبا بكر ، تو برخيز ، كه تو دوست مني اندر آسمانها و زمينها و نزديك فرشتگان ، و يار غار مني ."

آنگاه عمر را  گفت كه " يا عمر ، برخيز كه تو سخت دل بودي و درشت طبع در أيام جاهليت ، و در إسلام إنصاف بدادي و حقّ رفق و مجاملت بگزاردي." پس ميان أبو بكر و عمر برادري داد .

آنگاه عبدالرحمن عوف را ، e ، برانگيخت[i] و گفت :

" يا أبا عبد الله ، برخيز ، كه تو روز قيامت مي آيي و خون از أوداج[ii] تو مي رود ، و من ميگويم تو را كه كشت يا عثمان ؟ تو گويي : فلان و فلان ." و ميان ايشان برادري بست . و همچنين دو كس دو كس را از صحابه با يكديگر برادري مي داد .

أمير المؤمنين علي t در گوشهء مسجد نشسته بود و از غايت اندوه سر در كشيده[iii] . پس بر خاست تا برود . مهتر u فرمود كه :

" يا علي ، كجا مي روي ؟ و سبب ضجرت و تنگدلي چيست ؟ " گفت :" يا رسول الله ، از آنكه[iv] هر كسي را با يكديگر برادر دادي ، و مرا ذكر نكردي . ترسيدم كه مگر از من خرده أي[v] در وجود آمده است ، كه از من ذكري نفرمودي ." مصطفى e فرمود كه :

" تو را از آن ذكر نكردم ، تا تو را با خود عقد برادري بندم ، از آنكه جبرئيل u مرا چنين فرمود . و اكنون اگر راضي باشي ، تا باهم عقد أخويت بنديم[vi] ، تا چنانكه به نسب هر دو برادريم ، به عهد هم برادر باشيم ." پس پيغمبرe با علي عقد برادري بستند .

 

مأخذ :

جوامع الحكايات و لوامع الروايات

تأليف: سديد الدين محمد عوفي


 

[i] يعني از جا بلند كرد .

[ii] شاهرگ ها .

[iii] يعني پائين انداخته .

[iv] يعني به جهت آنكه .

[v] يعني عيب و نقص و تقصير .

[vi] چنين است در نسخهء اصل ؛ شايد : أخوّت .

 

 
 
 
 

 

CopyRight © 2009  SamanZar.net -  All right reserved

designed by : A-Sayed