از اين نشانه ها . و ؛ و ، و – و ( )
و
[ ]
و { } براي جدا کردن بکار ميرود.
.
و ؛ و ، براي مکث و توقف است. اولي در پايان جمله (جمله
کامل) دومي بين دو جمله ي کامل از نظر به هم مربوط و در
معني نزديک باشند و سومي براي جدا کردن گروه هاي کوچکتر از
جمله چون کلمات و عبارات و يا جمله هايي که نظر به معني و
مفهوم کاملاً نزديکند و با موصول (وصل شده ، پيوند شده ،
چيزى كه به چيز ديگر پيوسته شده) به يکديگر متصل شده اند
(قبل از موصول) و در دو طرف جمله ها و عبارات معترضه به
کار برده ميشود.
براى اين كه هر نوشته اى منظور نويسنده آن را كامل و دقيق
نشان دهد، علامت هاى خاصى را در آن به كار مى برند. جمله
((حامد از سفر بر گشت)) را در نظر مى گيريم. اگر در آخر آن
هيچ علامتى نباشد، نمى فهميم كه اين جمله خبرى يا پرسشى يا
تعجّبى. حال، سه نوع علامت را در آخر آن به كار مى بريم:
1ــ حامد از سفر بر گشت .
2ــ حامد از سفر بر گشت ؟
3ــ حامد از سفر بر گشت !
در نوع اول، جمله، فقط از بر گشتن حامد خبر مى دهد؛ در نوع
دوم ، مى پرسد كه: آيا حامد از سفر بر گشته است يا نه؟ و
در نوع سوم، تعجب نويسنده را از بر گشتن حامد نشان مى دهد.
بنابر اين، نويسنده با علامت مورد نظر خود، مى تواند
منظورش را بهتر براى خواننده باز گويد.
فرض كنيد گناهكارى را پاى چوبه دار آورده باشند. منشى
محكمه، دوسيه اى مُـتَهَم را مى گشايد و رأى كوتاه قُضات
را مشاهده مى كند:
((بخشايش لازم نيست اعدامش كنيد))
اگر بعد از كلمه بخشايش، علامت ( ! ) يا ( ، ) باشد، معنى
جمله اين است كه: مُتـََهَم، مورد عفو قرار گرفته است و
نبايد اعدام شود، اما اگر علامت ( ؛ ) يا ( . ) را
بعد از كلمه ((نيست)) بگذاريم، مى شود:
((بخشايش لازم نيست؛ اعدامش كنيد.))؛
يعنى، عفوى در كار نيست و مُتَهَم بايد اعدام شود. در اين
مثال نيز بنگريد كه چگونه يك ويرگول (بند) مى تواند معنى
بيتى از سعدى را تغيير دهد:
از درِ بخشندگى و بنده نوازى مرغِ هوا را
نصيب ماهى دريا
اگر هيچ علامتى در مصرع دوم نباشد، معنايش اين است كه:
پروردگار، به دليل بخشندگى و بنده نوازى خود، پرندگان هوا
را روزى ماهيانِ دريا قرار مى دهد.
اگر علامت ويرگول را بعد از كلمه ((نصيب)) بگذاريم، معناى
مِصرع دوم كاملاً بر عكس مى شود:
... ماهى دريا را روزى پرندگان هوا قرار مى دهد. اگر علامت
ويرگول را بعد از كلمات ((مرغ)) ، ((نصيب)) و ((ماهى))
بگذاريم ، معنى آن چنين است:
... زندگى مرغان را در هوا و حيات ماهيان را در دريا قرار
داده است.
ملاحظه مى فرماييد كه به كار بردنِ اين گونه علامات در
جمله ها تا چه اندازه انتقالِ انديشه را آسانتر مى كند. پس
بهتر است كه شما هم در نوشته هاى خود چنين كنيد. بنا بر
اين ، براى اين كه علامات مهم و كار بردِ آنها را بشناسيد،
به شرح آنها مى پردازيم:
1ــ نقطه ( . )
اين علامت نشانه پايان يافتن جمله است. آن را هنگامى به
كار مى بريم كه جمله كامل شده باشد.
1ــ در پايان جمله خبرى يا انشايى و امرى به كار مى رود :
همهء مردم به نوشتن ضرورت دارند .
بايد درس تان را بخوانيد .
هر گز از خداوند غافل نشويد .
2ــ هر جا كه حرف اول كلمه يا اسمى به صورت علامت اختصارى
بيايد و بقيه حروف آن حذف شود ، بعد از آن حرف ، نقطه مى
گذارند :
ابو نصر فارابى ( معلم ثانى ) فيلسوف بزرگ اسلام در سال
260 هـ . ق. ( يعنى هجرى قمرى) در فارياب افغانستان ديده
به جهان گشوده است.
در پاورقى بعضى از كتابها به جاى ((رجوع كنيد)) ، اين
علامت را مى گذارند:
(( ر. ك. )) ، (( ر )) حرف اولِ رجوع و (( ك )) حرف اولِ
(( كُنيد )) است.
همچنين است علامت اختصارى بعضى از كشور ها و سازمانها
مانند پُست و تلگراف و تلفن
P.T.T.
بعد از جمله اى كه به نقطه ختم شده است، حرف (( و )) يا ديگر
حروف ربط لازم نيست.
2ــ علامت سؤال ( ؟ )
اين علامت در آخر جمله هاى سؤالى مستقيم به كار مى رود:
اسم شما چيست؟
هر گاه از درستي يك اصطلاح يا تاريخ يا مکان يا يك كلمه و
يا آنچه را عنوان ميکنيم اطمينان نداشته باشيم، شک و
ترديد خود را با علامت پرسش (که بين دو کمان قرار ميگيرد)
نشان ميدهيم.
ابن يمين در قرن هشتم ( ؟ ) مى زيست.
3ــ ندائيه يا علامت تعجب ( ! )
بعد از كلمات يا جمله هاى حاكى از تعجب ، تحسين ، ندا ،
تمسخر ، و تأسف به كار مى رود. چنانچه منظور از به كار
بردن اين علامت منحصراً تمسخر و ريشخند باشد، مى توانيم آن
را در ميان قوسين قرار دهيم.
راستى ، عجب روزگارى است !
خوشا وقت شوريدگان غمش !
لطف شما زياد !
افسوس كه اين مزرعه را آب گرفته !
كاش جنگ و خونريزى در جهان پايان يابد !
به به! زنهار! عجب! آفرين! خدايا!
4 ــ كامه يا ويرگول (
، )
1ــ در پايان جمله هاى ناقصِ پيرو مى آيد:
هنگامى كه وارد شد ، شادمان به نظر مى رسيد.
چو بد كردى ، مباش ايمن ز آفات.
اگر دين نداريد ، لا اقل آزاده باشيد.
2ــ هر جا كه براى دورى از اشتباه ، لحظه اى نَفَس را در
جمله قطع كنيم ، ويرگول لازم است ، زيرا در غير اين صورت ،
ممكن است كه دو كلمه را به صورت تركيبِ اضافى يا وصفى
بخوانيم:
بسيارى از مردم ، بيهوده زمانه را در ناكامى هاى خود مسؤل
مى شمارند. اگر ويرگول نباشد، ممكن است كسى چنين بخواند:
بسيارى از مردمِ بيهوده ... .
عظمت و زيبايي زمين ، خدا را دليلي آشكار است.
3ــ هرگاه چند كلمه در جمله ، داراى نقش مشترك باشند، دو
تاى آخر با حرف (( و )) به هم مى پيونديم ، اما بقيه را با
علامت ويرگول :
هر دانش آموز با هوشى نسبت به درس ، كوشش ، علاقه و پشتكار
دارد.
بهار ، تابستان ، خزان و زمستان همه زيباست.
4 ــ دو طرفِ بَدَل ( عوض ، جانشين ) :
دين آسمانى ما ، اسلام ، بهترين راه را به انسان نشان مى
دهد.
استادِ انشاء ، آقاى ... ، به صنف وارد شد.
5 ــ براى جدا كردن توضيحات كوتاه در آدرس يا عناوين افراد
و يا توضيحات پاورقى كتاب ، در مورد يك كتاب :
ــ بين جاده هاى آسمايى و سالنگ وات، كوچهء عليرضا خان ،
ليسهء ابن سيناى بلخى، آفتاب البرز، چاپ ...
5 ــ نقطه ــ كامه يا سيمى كولن يا نقطه ــ ويرگول (
؛ )
1ــ براى جدا كردن جمله هايى كه از جهت ساختمان و مفهوم ،
مستقل به نظر مى رسند ، ولى در يك عبارت طولانى ، از جهت
بيان كلىِ يك مطلب ، به يكديگر پيوسته باشند و يا از يك
حكمِ كلى پيروى كنند:
نه هر كه به قامت مهتر ؛ به قيمت بهتر .
خداوند ، خود جهان را آفريده است ؛ نه اين كه كسى او را در
اين كار يارى كرده باشد .
الهى! مى پنداشتم كه تو را شناختم ؛ اكنون آن پنداشت و
شناخت را در آب انداختم .
دانش آموز بايد درس بخواند ؛ منظم باشد ؛ پاكيزه و با ادب
باشد و به سخنان استاد گوش فرادهد.
2ــ ميان دو جمله اى كه جملهء دوم ، توضيح يا مثال و يا
تعبيرى ديگر از جملهء نخستين باشد ؛ در اين حال ، ممكن است
كه كلمه هاى (( مثلاً )) ، (( فرضاً )) و يا (( يعنى ))
ميان دو جمله و بعد از علامت (( ؛ )) بيايد. در اين صورت ،
بعد از اين كلمات ، علامت ويرگول لازم است:
رعايت حق پدر و مادر بر ما لازم است ؛ مثلاً ، بايد به
آنان احترام بگذاريم .
گلها با دلربايى به ما خيره مى شوند ؛ يعنى ، قدرت خداوند
را در ما بنگريد.
6ــ دش يا خط فاصله ( ـــ )
1ــ در دو سوى جملهء معترضهء (جمله اى خارج از
موضوع كه ميان كلام وارد شود) دعايى يا توضيحى نهاده مى
شود :
پيامبر اسلام ـــ صلى الله عليه و آله ـــ در چهل سالگى به
پيامبرى برگزيده شد.
تلويزيون هر قسم برنامه داشت: از اعلان تجارتى تا نمايش
تلويزيونى ـــ از همان نوع كه تلويزيون ما در سالهاى گذشته
نشان مى داد ـــ و يك برنامهء آموزشى ... .
اگر جملهء معترضه در پايان عبارت باشد، در آخر آن نقطه گذاشته
مى شود:
صابر تصميم گرفت كه از اين پس درسهايش را به موقع بخواند
ـــ و چه كار خوبى كرد.
2ــ هرگاه كلمه اى در آخر سطر نگُنجد، مى توانيم بخشى از
آن را در آخر سطر بنويسيم و بعد از آن خط فاصله بگذاريم و
بخش ديگر كلمه را در آغاز سطر بعد بنويسيم ؛ مانند كلمهء
((چهره هاى)) در اين مثال:
در ميان سازندگان تاريخ علوم و معماران كاخ تمدن اسلامى ،
ابن سينا
(370ـ 428 هـ ق)
از چهره
ـــ
هاى
درخشان و معروف جهان است.
3ــ هرگاه بخشى از يك نوشته به صورت سؤال و جواب يا بحث و
مكالمه باشد، چنانچه گويندگان آن مشخص نباشند ، براى بار
نخست ، نامها را مى نويسند ولى پس از آن ، سخن هر كدام را
بعد از خط فاصله در اول سطر مى نويسند و حتى اگر يك كلمه
باشد ، ديگر در آن سطر چيزى نمى نويسند. گذاشتن اين علامت
در اول سطر ، ما را از تكرار نام گويندگان جمله ها بى نياز
مى سازد:
ديروز فرهاد را ديدم ؛ از او پرسيدم :
ـــ
حالت چطور است؟
ـــ
خوبم .
ـــ
امتحاناتت چطور شد؟
ـــ
قبول شدم ... .
4 ــ هنگامى كه دو كلمه بر روى هم دو جنبهء مختلف از يك
منظور را نشان دهند، مى توانيم در ميان آنها خط فاصله بگذاريم:
شريف به رياست ادارهء عقيدتى ـــ سياسي قواى هوايى
انتخاب شد.
مسعود در مسائل اجتماعى ـــ تاريخى آگاه است.
راه آهن افغانستان ـــ تركمنستان افتتاح شد.
همين گونه است هنگامى كه بخواهيم فاصلهء زمانى را مشخص
سازيم ؛ مثلاً ، مى گوييم:
((سال تحصيلى 88 ـــ 1387)) يا ((مجلهء آريانا
شماره هاى حمل ـــ جوزاء (از حمل تا جوزاء) )).
5 ــ هر گاه بخش هاى گوناگون يك مطلب را جدا بنويسند و هر
بخش را با شماره مشخص كنند، بعد از هر شماره يا حروف
الفباء ، خط فاصله مى گذارند:
شريعت و قانون اسلام بر دو اصل استوار است:
1ــ قرآن
2ــ سنت پيغمبر
r
يا بدين صورت:
الف ـــ
قرآن
ب ـــ
سنت پيغمبر
r
6ــ براى جدا كردن مثال هاى مختلف يا بخش هاى گوناگون يك
موضوع نيز مى توانيم به جاى مشخص كردن هر بخش با شماره يا
حروف الفباء ، فقط در آغاز هر بخش در سرِ سطر ، خط فاصله
بگذاريم .
7 ــ گيومه " "
اين علامت ، معمولاً در سه مورد به كار برده مى شود:
1ــ هنگامى كه سخنى را عيناً از كسى يا جايى نقل قول كنند،
جملهء نقل شده را داخل گيومه مى گذارند:
پيامبر ( ص ) فرموده اند: " طلب دانش بر هر مسلمانى
واجب است."
سعدي در گلستان چه خوب گفته است كه : " بارانِ
رحمتِ بى حسابش همه را رسيده و خوانِ نعمتِ بى دريغش همه
جا كشيده. پردهء ناموسِ بندگان به گناهِ فاحش ندَرَد و
وظيفهء روزى به خطاى مُنكر نَبُرد."
2_ هرگاه بخواهند عنوان آثار هنري ، مقاله ، شعر يا كتاب
يا بخشي از كتاب را در جمله أي بياورند، آن را در گيومه
قرار مي دهند : سعدي ، "بوستان" را در 655
سرود و "گلستان" را در 656 نوشت .
قرآن كريم با سورهء "حمد" شروع مي شود كه
نام ديگر آن " فاتحةُ الكتاب" است .
3_ هرگاه بخواهيم اصطلاح يا كلمه أي را به دليلي خاصّ مشخص
سازيم تا خواننده به آن توجّه كند، آن را در گيومه مي گذاريم؛
مثلاً، ممكن است جمله اي را از كسي نقل كنيم كه كلمه اي از
آن غلط نوشته شده باشد؛ نوشتن آن در گيومه، نشان مي دهد كه
نويسنده از غلط بودن آن كلمه آگاه بوده اما نخواسته است كه
مطلب ديگران را عوض كند .همچنين هنگامي كه كلمه أي از لحاظ
دستورى غلط باشد، اما بسياري از مردم يا حتى نويسندگان، آن
را بكار ببرند، در اين صورت نيز گذاشتن آن كلمه در گيومه،
گناهِ غلط بودنِ كلمه را از نويسنده باز مي دارد. گاهي هم
فقط مي خواهند كه خواننده با دقت زياد به يك كلمهء خاصّ
بنگرد:
بهتر است تا جايى كه ممكن باشد، كلمه هاى خارجى يا كلمه
هاى عربى نامأنوس را در نوشتهء خود به كار نبريم ؛ مثلاً،
به جاي " إعاده " مى توانيم از كلمهء " برگردانيدن "
استفاده كنيم و يا به جاي كلمهء "اِديت" كلمهء "ويرايش" را
به كار ببريم.
دوستم در نامه اش نوشته بود كه حاضر است " زباناً " و
عملاً مرا ياري كند. (زباناً از لحاظ نگارش غلط است، چون
كلمهء فارسى با تنوين عربى (دو زير ، دو زبر ، دو پيش)
درست نيست.)
كلمهء " نَعْت" براى شعرى به كار برده مى شود كه در ستايش
پيامبر اكرم
r
سروده شده باشد.
8 ــ شارحه يا بيانيه
( : )
اين علامت نشانه توضيح مطلبي است که عنوان ميشود.
بعد از کلمات: چون: مانند: مثل: مثال: از اين قرار: و
مانند آن به کار ميرود و مثال هاي مورد نظر به دنبال آن
واقع ميشود.
1ــ هرگاه در جمله اى به سخنِ كسى يا مطلبى از جايى اشاره
شود و سپس عينِ آن مطلب نقل شود، قبل از مطلب مورد نظر، دو
نقطه گذاشته مى شود: حضرت على (رض) فرموده است :
" علم از مال بهتر است ، زيرا علم ترا حفظ مى كند و مال را
بايد تو نگهدارى نمايى."
سعدي در گلستان نوشته است : " هر كه با بدان نشيند
نيكى نبيند. "
2- هنگامى كه در كلام به موضوعى به صورت خلاصه اشاره كنند
و سپس مطلب اصلى را به تفصيل بازگويند و يا پس از يك مطلب
، مثالى بياورند ، بعد از اشاره اجمالى، دو نقطه مى گذارند:
محمد زكرياى رازي دو مادّهء شيميايى را كشف كرد:
الكل و جوهر گوگرد.
پس از شرح زندگانى سعدى ، اكنون به معرفى آثار وى مى پردازيم:
... .
3- براي بيان معنى يك كلمه، پيش از معنى ، دو نقطه مى گذارند:
ثواب : پاداش
سِلاح : ابزار جنگ
9ــ پرانتز يا قوسين يا دو هلال
( )
اين علامت براى توضيحاتى كه خارج از متن كلام باشد و يا
براى بيان معنى يك كلمهء دور از ذهن، تاريخ زندگانى كسى و
يا تعيينِ اِِعراب يك كلمه به كار برده مى شود:
كر ( به فتحِ أول ) : نا شنوا .
رئيس جمهور افغانستان و تاجكستان ، شيرخان بندر (
كندز ) را در سال 1386 افتتاح نمودند.
نيارَد ( از خانوادهء يارستن ): نتواند .
ناصر خسرو ( 394 _ 471 يا 481 ) يكى از
شاعران متعهد و قصيده سراىِ قرن پنجم است .
(در کتاب لغت) طرز تلفظ کلمه را درپرانتز محدود ميکنند.
هر گاه به کار بردن کلمه، نشان، يا عبارتي در جمله يا در
جايي اختياري باشد آنرا دردو هلال محدود ميکنيم معني آن
اين است که بودن يا نبودن آن در درستي يا معني جمله تاثيري
نداشته و به کار بردنش بسته به ميل نويسنده است.
هر گاه عبارت معترضه از متن جمله دور باشد ميتوانيم آنرا
در بين دو کمان قرار دهيم.
هرگاه عبارت معترضه اي در داخل عبارت معترضه ديگري قرار
گيرد ميتوان آنرا در دو کمان محدود کرد.
دو کمان به طور کلي مربوط محدود کردن هر نوع مطلب معترضه
اي است که نويسنده بخواهد آنرا کاملا از متن نوشته جدا
سازد.
10ــ قلاب [
]
اين نشانه ها براي هر گونه مطلبي که نويسنده، مترجم، مصحح
يا مولف از خود به متن نوشته شده توسط ديگري ميافزايد به
کار ميرود.
در کتاب هاي لغت نيز هر گاه لازم باشد توضيح اضافي داده
شود آنرا در دو قلاب قرار ميدهيم.
1- هنگامى كه نوشته اى را از كتابى نقل كنند، ممكن است
جمله يا كلمه اى از آن از لحاظ معنى مبهم باشد و يا
احتمالاً كلمه اى از آن در چاپ يا نوشتن افتاده باشد؛ در
اين حال ، نقل كنندهء مطلب، به سليقهء خود كلمه اى را ــ
كه مى تواند معنى جمله را روشن كند ــ بر نوشتهء اصلى مى
افزايد و آن كلمه را داخل قلاب قرار مى دهد.
در نسخه هاي خطّى كتابها ، اغلب ديده مى شود كه در اثر
اشتباه كاتبِ نسخه ، كلمه يا كلمه هايى از قلم افتاده است
. به همين دليل، كسانى كه آن كتاب را تصحيح و چاپ مى كنند،
مجبور مى شوند كه كلمه يا كلمه هاى افتاده را به حدس و با
توجّه به وضع جمله بر متن اصلى اضافه كنند و كلمه هاى
افزوده را در قلاب قرار دهند . ضمناً در چاپ نسخه هاى
خطّى، رسم چنين است كه شمارهء صفحهء اصلى را هم در جاى خود
داخل قلاّب مى گذارند و چون در بعضى از مواقع ، به دليل در
دسترس نبودن اصل نسخه، چاپ نسخه خطّى از روى عكس آن صورت
مى گيرد ، عكس را از دو صفحهء كتاب مى گيرند، اما به هر
قطعه عكس فقط يك شماره مى زنند. بنابر اين ، براى مشخص شدن
، صفحهء طرف راست را
A
و سمت چپ را
B
مى نامند؛ مثلاً،
[ A 46 ]
يعنى ورق عكسى 46 ، نيمهء سمت راست آن :
" بسيار صدقه فرمود درويشان را و پس]
از
[
نماز ديگر بَر نشست ." ( تاريخ بيهقى، ابو الفضل بيهقى،
تصحيح دكتر فياض ، ص 254 )
" سيّد _ عليه السلام _
]
را
[
وحى آمد و دعوت خلق آغاز كرد." (سيرت رسول الله ، ترجمهء
رفيع الدين اسحاق همدانى، تصحيح دكتر احمد مهدوى، چاپ
بنياد فرهنگ، ص 254)
2- در نمايشنامه ها براى اين كه بازيكنان دقيقاً بدانند كه
جمله ها را در چه حالتى و به چه صورتى بخوانند، حالتهاى
لازم را در جاى خود، داخل قلاب گوشزد مى كنند :
خليل
]
با تبسّم
[:
كريم جان! حالت چطور است؟
كريم
]
در حالى كه چهره اش گرفته است و غمناك به نظر مى رسد
[؛
و الله، مدّتى است كه حال خوشى ندارم .
خليل
]
با تعجب
[:
چرا ؟ مگر چه شده ؟ ...
در اين مورد، مى توانيم به جاى قلاّب از پرانتز استفاده
كنيم .
11ــ سه نقطه ( ... )
در كلام، هر جا كه بخشى از سخن يا يك كلمه از جمله اى را
حذف كنيم، بايد به جاى آن سه نقطه ( ... ) بگذاريم؛ مثلاً،
مسلمانان، كلمهء " الله " را به دليل حرمت آن نمى نويسند و
به جاى آن سه نقطه مى گذارند:
آقاى عنايت ... احمدى .
بسم ... الرحمن الرحيم .
در مثال بعدى بخشى از كلام حذف شده است:
نيت به مثابهء جان است و عمل به مثابهء تن، والاعمال
بالنيات؛ يعنى، زندگى تن به جان است... . (اوصاف الاشراف
خواجه نصير، فارسى عمومى چهارم)
اگر در كتابهاى چاپ شده از روى نسخه هاى خطّىِ كهن ، سه
نقطه ديده شود، مفهومش اين است كه در آن جا كلمه يا كلماتى
افتادگى داشته و شخص تصحيح كننده نتوانسته است، كلمه يا
كلمه هاى افتاده را از ديگر نسخه هاى خطّىِ آن كتاب بيابد
و يا خود، به حدس، كلمه اى را انتخاب كند. چنانچه سه نقطه
در پايان كلام باشد، يك نقطه هم به نشانهء پايان كلام به
آن افزوده مى شود .
در گفتگو و (در نمايشنامه و داستان نويسي) براي نشان دادن
مکث يا کشش در کلمات و عبارت هاي بيان شده از سه نقطه
استفاده ميکنيم.
سه نقطه به معني و قس عليهذا، و غيره، الخ، و جزء آن و از
اين قبيل کلمات نيز به کار ميرود.
در نقل قول و در نمايشنامه و داستان نويسي براي نشان دادن
جمله اي که نا تمام مانده سه نقطه به کار ميرود.
12ــ مُميّز ( / )
علامت مميّز براى جدا كردن روز، ماه و سال در تاريخ نامه
يا هر نوشته اى و نيز براى جدا كردن سال هجرى و ميلادى به
كار برده مى شود:
2 / 4 / 1387 يعنى، روز دوم از ماه چهارم (تابستان) سال
1387
انقلاب اسلامى در 22 دلو 1357 / 1979 به پيروزى رسيد.
13ــ ستاره ( * )
هرگاه بخواهند مفهوم يا معنى كلمه يا جمله اى را در پايينِ
صفحه و يا در پايانِ نوشته، براى خوانندگان توضيح دهند،
روى كلمهء مورد نظر و يا بر بالاى آخرين كلمه از جملهء
مورد نظر، ستاره مى گذارند. در آخر صفحه يا مطلب نيز همان
ستاره را مى گذارند و نكات لازم را توضيح مى دهند. اگر دو
سه مورد به توضيح نياز داشته باشد، براى دومى، دو ستاره و
براى سومى، سه ستاره مى گذارند، امّا اگر بيش از اين نياز
باشد، بهتر است كه توضيحات و اَصلِ كلمه يا جمله را به جاى
ستاره با شماره مشخّص كنند.
14–
علامت بيان گويش يا گفتار (( ))
هر گاه بخواهيم عين گفته شخصي يا عين مطلبي را از جايي نقل
کنيم، ابتدا و انتهاي آنرا در اين علامت محصور ميکنيم.
وقتي اين علامت را به کار ميبريم نبايد هيچ تغييري در
گفته يا مطلب منقول داده شود. فقط حذف جايز است که با سه
نقطه نشان داده ميشود. هر نشانه اي که مربوط به مطلب نقل
شده باشد و در آخر آن قرار گيرد بايد در داخل اين نشانه
واقع شود.
عنوان، مقاله، نمايشنامه، بخش هايي از کتاب و يا اسامي و
کلمات و عبارات يا جمله هايي را که بخواهيم از متن جمله
جدا کنيم در اين نشانه قرار ميدهيم.
در ذکر منابع و پاورقي ها عنوان مقاله ها، فصلهاي کتاب ها،
يا عنوان پايان نامه هايي را که چاپ نشده در نشان بيان
گويش قرار ميدهيم ولي زير نام کتاب هاي چاپ شده را خط
ميکشيم.
منبع: فارسي و آئين نگارش سال اول دبيرستان (1367خورشيدى)
وسايت هاى انترنتى.