|

ديده أي در ماتم ما لحظه أي پرنم
نشد
بهر دلداري سري در شانه ي ما خم نشد
شيشه ي ناموس ما بشكست، صدايي
برنخاست
جز نمك پاشي به زخم چشم ما مرهم نشد
هست و بود ما ربودند أين تبهكاران قرن
از جفا و ظلم شان يك ذره اي هم كم نشد
خون دل خورديم و گم گشتيم در باد فنا
هيچ گوش بر ناله أي پر درد ما محرم
نشد
لاله از خون شهيدان وطن بگرفت رنگ
با دل خونين ما يك همنفس همدم نشد
جاي گل روئيد خنجر، جاي باران سنگ سخت
از دلي درنيمه شب دست دعائي هم نشد
در ميان سنگ آسياب ستم آرديم ما
شد به ما ظلمي كه در هيچ نقطه ي عالم نشد
سيد عبد الله
10 سنبله 1376 هـ ش
|